Empire of the Six Towers:

Empire of the Six Towers:
Lawyers' Battle
امپراطوری شش برج : نبرد وکلا
قسمت دهم :
تا اینو شنیدم سریع وسایلم رو جمع کردم و رفتم بیرون و همون موقع یک چیزی شنیدم .
گفتن : هعییی اون دختر رو نگاه ، چقدر شییه کارآموز و وکیل ممتاز آریاست .

سریع دویدم سمت ماشین و گاز گرفتم و رفتم شرکت . رنگم مثل گچ سفید شده بود و دست و پام داشت میلرزید . سریع رفتم برج شیشم و توی دفتر آریا .
آریا -        کاترین ( من ) +

گفتم : آقای استرلانگ باید صحبت کنیم .

- الان وقت ندارم و سرم شلوغه ، بعدشم گی به تو اجازه ی ورود داد؟!
+ اگه الان باهام حرف نزنین کل زندگیتون به فا.ک رفته ( صدای بلند و لرزون )

سرشو آورد بالا و قیافه پر از استرس و رنگ پریده ی منو دید و خشکش زد .
- چیزی شده ؟ حالتون ...
+ الان وقت این حرفا نیستت !!( بلند )
هندژفری هاشو برداشتم و انداختم جلوش و گوشیم رو روبه‌روش گرفتم .
+ اینو گوش کنین . سریعععع !!( صدای لرزش و بلند )
دستام داشت میلرزید . گوشی رو از دستتم گرفت و به هندزفریش وصل کرد و گوش داد.
خشکش زده بود و به شدت عصبانی شد .
با صدای بلند و عصبانی گفت : کدوم عوضیی همچین کاری رو کرده ؟!
+ نمیدونممممم ( با داد و ترس ) ولی ...‌ ولی باید جلوشون رو بگیریم .

ویو از دید آریا :

به شدت عصبانی شدم . اون آتش حروم زاده ی حرومی و سسخل چیکار داره میکنه ؟! اصلا ...
لعنتییییییی
باید سریع برم عمارت پیش آتش و پدربزرگ و پدر .
اصلا با من مشکل داره چرا پای این وکیل بیچاره ی منو میکشه وسط ؟!
سوییچ ماشین رو برداشتم و داشتم میرفتم که کاترین گفت : منم همراهت میام .
- تو چرا ؟! ... این قضیه شخصی هس و به تو مربوط نمیشه . سرت تو کار خودت باشه
+ اگه من نبودم الانا داشتن قیمه قیمه ات میکردن بدبخت خدا زده .

پشمام ریخت . عجب زبون و لحن تندی داره این بشر . ولی خودمونیم ها با این زبون و لحن تند و اخلاق سگی که داره .... خیلی خوشگله لعنتی .
- هعییی .... تو همینجا بمون وقتی برگشتم باهم میریم سر وقتشون .

سریع کتمو برداشتم و راه افتادم به سمت ماشین . گاز و گرفتم و رفتم تا به عمارت رسیدم 
سریع رفتم داخل و رفتم سمت اتاق آتش .
در و باز کردم و یقشو گرفتم .
- توی حروم زاده ( وی فحش مورد علاقش حرومزادس 🤣) داری چه غلطی میکنی کثافتزاده ؟؟!!
با همون آرامش روی مخش گفت : از این طرفا داداش کوچیکه . منظور ؟؟
- چرا تو داری اینکارو میکنی ؟ مگه من کثافتکاری های تورو لو دادم که داری ....
حرفم رو قطع کرد × آها اون ... اول یقمو ول کن و بیا چای بنوش .
لیوان چایی رو ریختم توی صورتش و لیوانشم انداختم و شیکستم .
- مرتیکه ی حرومی .....
× اولا تو باید کاری میکردی که جیمز ببره دادگاهو و دومن تو حقته این کارا .
گوشیش رو درآورد و تمام مدارک زندگی شخصیم رو توی اینترنت منتشر کرد و گفت : هوم الان مردم میفهمن که واقعا وکیل آریا استرلانگ بزرگترین وکیل دنیا دقیقا کیه و از کجا به کجا رسیده .

یک مشت خوابوندم توی صورتش . میخواستم بزنمش که ... یک چیز تیز رفت توی گردنم و چشمام تار شد . نه .. نه اون آمپول بیهوشی . وای تله بود ....

ویو کاترین :

چند ساعتی شده بود که آریا نیومده بود . همیشه آرزو داشتم بره زیر تریلی ۱۸ چرخ ولی الان خیلی نگرانشم .
بهش صدبار زنگ زدم جواب نمیده . ساعت ۵ بعد از ظهر رفته و الان ساعت ۱۲ شبه و شرکت هم بسته شده . اینطوری نمیشه باید خودم برم دنبالش .
رفتم توی ماشین و روشننش کردم و رفتم ......
ادامه دارد ...
#رمان #داستان #فیک_نویسی #عاشقانه
دیدگاه ها (۰)

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

پارت۱ عشق تاریکویو کاترین:خب امروز هاکان رو تو مهده کودک گذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط