تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟
یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست
دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم ! آهوکم
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
«مهدی اخوان ثالث» #بخون
دیدگاه ها (۱)

کتاب جن زدگان (تسخیر شدگان)، اثر فئودور داستایوفسکی، داستان ...

عطار » دیوان اشعار » غزلیات چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما ...

زبان را مگردان به عیب کسانکه خود عیب داری و‌مردم‌ زبان «حکیم...

سهراب سپهری :من به آمار زمین مشکوکم تو چطور؟اگر این سطح پر ا...

لذت عشق به این است که اظهار شودحسّ زیبای تو حیف است که انکار...

بیا گویم برایت داستانیکه تا تأثیر چادر را بدانیدر ایامی که ص...

جنون مافیا ☆part34S1☆جونگکوک*با دیدن اون خرایکاری حرفمو زدم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط