خـیــانـــت دروغــیـن

خـیــانـــت دروغــیـن
𝔓𝔞𝔯𝔱²²/عشق زنده میماند
باد سرد به گونه هایش می‌خوردند
به کف خیابان گام هایی محکم برخورد میکرد
شمرده شده و صاف
برنامه ریزی شده دقیقا همون چیزی که باید می‌بود
اما چه چیزی آن را ضعیف نشان میداد؟
اشک هایی که پی در پی روی گونه اش مسابقه میدادند؟
یا هق هق هایش؟
یا ناخن هایی که محکم به کف دستش فشرده میشد؟
تنها نکته مثبتی که داشت این بود که خیابان خالی از هر آدمی بود
اشک هایش را با دستش پاک کرد که صدای شخصی از جلو آمد :«تکون نخور پارک مینجی! شما به جرم قتل ، آدم ربایی ، قاچاق اعضای بدن و قاچاق مواد مخدر ، فروش اسلحه و قاچاق غیر قانونی صلاح سرد و فروش غیر قانونی الکل جات بازداشتید! بگیریدش»

گوش هایش درست میشنوید؟
تا مامور ها به سمتش آمدند فرار کرد میدوید با تمام قدرت بدو میکرد
گوشی اش را محکم درون دستش فشر که صدای شلیک گلوله بلند شد
درد بدی توی شانه ا/ت پیچید
اما توجهی نکرد
گوشی اش را روشن کرد
خیلی سریع بدو میکرد
توی مخاطبین رفت
شماره خیلی قدیمی که ته مخاطبینش خاک میخورد را گرفت

بعد از یک بوق صدای بم مرد از آن طرف خط شنیده شد :«بله؟ بفرمایید؟»

دختر با صدایی لرزان گفت:«ج‍..ئون م..من توی ض..ل..ضلع غرب..بی ج..اده ب..ارم ل..ط...لطفاً بیا»

و فورا گوشی را قطع کرد و قدم هایش تند تر شد
سر کوچه ماشین تمام مشکی ایستاد
جونگکوک فورا در را باز کرد و منتظر ماند ا/ت به ماشین برسد
دختر با رسیدن به ماشین فورا خودش را درون ماشین انداخت و در را بست

رو به جونگکوک با داد گفت:«گـاز بــدهــ... شــیـبــال»

جونگکوک ترسیده و متعجب تا ته پا روی پدال فشرد و گفت:«ا/ت حالت خوبه؟دستت؟»

دختر دستش را روی شانه اش گذاشت و فشرد
عرق سردی روی پیشانی اش نشسته بود که گوشی اش زنگ خورد

با دیدن اسم دیانا اخمی کرد و آیکون سبز را فشرد که صدای نگران دینا توی فضای ماشین پیچید:«اقای جئون لطفاً از ضلع شرقی برید ضلع غربی توسط مامورین مسدود شده»

سوزش بدی توی شانه ا/ت پیچید که دیانا گفت:«مادر جان لطفاً تحمل کنید...آقای جئون لطفاً مادرمو به خونه بیارید اون نمیتونه به بیمارستان بره»

صدای جونگکوک مثل تیغ سکوت اتاقک ماشین رو پاره کرد :«اونجا جای شما امن نیست میتونید به یه جای امن برید؟من ا/ت و میبرم خونه خودم»

دیانا با تاکید و تائید گفت:«ما توی پناهگاه هستیم فقط مادر رو سالم برسونید خونه»

ا/ت بدون توجه به دیانا تلفن را قطع کرد و گفت:«بازی شروع شده جئون»

چشمان جونگکوک برقی زد
چه بازی ای؟
قرار است آنها اکنون باهم و در کنار هم به عنوان یک همکار کسی را که آنها را لو داده بودند پیدا کنند

۱۹ مه
ساعت 20:39 به وقت تورنتو

صدای لرزان دختر سکوت عمارت را شکست:«جونگکوک نزدیک تر نیا»
پسر کمی جلو تر رفت تا اینکه دختر با دیوار برخورد کرد ساق دست پسر روی دیوار نشست کف دست دیگرش هم آن ور سر دختر قرار گرفت چشم های خمار پسر از روی چشمان دخترک به سمت لب هایش کشیده شد
تقریبا فاصله شان به صفر رسیده بود
ادامه این پارت در پست بعد کامنت ها😐🔪
تسبیح هاتون کوش؟😭🫂
من تسبیح نظری میدم بلکه گناه هام کم شه میخوایید بردارید برای تمامی فالوور ها هست عجله نکنید
📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿 📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿📿
📿📿📿📿📿📿📿📿
#Mahlin
دیدگاه ها (۴)

خـیــانـــت دروغــیـن اسمات𝔓𝔞𝔯𝔱²³/بهای عشق۱۹ نوامبرسال ۲۰۲۶س...

خـیــانـــت دروغــیـن𝔓𝔞𝔯𝔱²¹/فرصتی دوبارهدختر خیلی خشک و سرد ...

خـیــانـــت دروغــیـن𝔓𝔞𝔯𝔱²⁰/بازگشت حس عشق دخترک در را بست مک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط