ای مترسک کلاه از سر بردار ، ما کلاغان دیگر عقاب شدیم . ما

ای مترسک کلاه از سر بردار ، ما کلاغان دیگر عقاب شدیم . ما از آسودن و نیاسودن ، سنگ زیرین آسیاب شدیم . از بسکه زیربار غم و غصه رنج کشیدیم ، دیگه با دردهم بی حساب شدیم
دیدگاه ها (۳)

در اﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎ رﻧﮓ ﺳـــﮑـــﻮت ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ زﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺧﻮا...

اسبها درشکه راکشیده اند،
ولی پول را درشکه چی گرفته است!
به چ...

هر مشکلی براتون پیش اومد ،بگین عربی دبیرستان که گذشتاینم میگ...

‏بعضی وقتا قلبت ی جوری تو فشارهکه اگه اشکات به دادت نرسن میم...

first love

#سناریو#درخواستی#جونگین#چندپارتیوقتی اخرایی بارداریته...ویو ...

هفت نگاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط