🍄 زندگی با بودن تو قشنگ میشود 🍄

🍄 زندگی با بودن تو قشنگ میشود 🍄
پارت||۶||
جنا : چیزی گفتید
تهیونگ : نه
جنا : ممنون دیگ خونم همینجاست خدا نگهدار
تهیونگ: وایسا وایسا
جنا: بله
تهیونگ : نمی‌خوای تشکر کنی
جنا : من که تشکر کردم
تهیونگ: نه یه طور دیگ
جنا : آقای کیم الان حالتون خوب نیست و نمیدونید داری چی میگید لطفاً بس کنید
تهیونگ : من الان نمیتونم برم خونه میام خونه ی تو میمونم امشب
جنا : چییییی اممم باشه ولی من رو مبل میخوابم و شما هم رو تخت
‌تهیونگ : اوهوم ممنون
بفرمایید داخل
تهیونگ: شما روی تختتون بخوابید من رو مبل
جنا:اممم باشه
و بعد رفتیم خوابیدیم
چند ساعت بعد با دود سیگار از خواب پاشدم
دیدم اون مرده نشسته و داره گریه می‌کنه و سیگار می‌کشه
رفتم سمتش
جنا : آقا چرا گریه میکنید حالتون خوبه
تهیونگ‌: از خودم بدم میاد من باعث همه‌ی این اتفاق ها شدم
جنا: چی نمی‌فهمم آقای کیم
تهیونگ: من باعث هق هق شدم لیا بی پدر و مادر بشه هق هق
جنا :...
تهیونگ : دوست دارم بمیرم
جنا : ....
ادامه دارد ...
بچه هااااااا ایده بدیددددد
دیدگاه ها (۱)

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

پارت۴

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

★彡   Part 64 彡★ چون من عاشق بودم!عاشق کیم تهیونگ.عاشق کسی که...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

ویو ات ات(.)ته(!). با صدای نفس های سنگین ته بیدار شدم نگاهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط