در این غمخانه ی دوار

در این غمخانه ی دوار
که عشقی نیستش در کار
در این حباب خاک اندود
نشاید عاشقی بدرود

شهزاد
دیدگاه ها (۱)

من از رویای کاغذ بازی و خندیدن از اعماق جانمن از حقحق و بغض...

قاصدک در دل من همه کورند و کرنددست بر دار از این در وطن خویش...

من از برگ می توانم زیستن آموختمن از برگ سایه ی بی قیمت ومیوه...

من از افتادن یک برگ دانستمکه در کار جهان ،هر افتادنیبر خاستن...

داستان جدید:

دارم ازین خانوم خوشگله هم ی ارت میکشم

واهم که این قلب آزرده را با دستان خویش به مغاک فراموشی سپارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط