دشتها دلگیر و بستان بی فروغ و سرد

دشتها دلگیر و بستان بی فروغ و سرد
شعر مرغان جمله تفسیر غمست و درد
آسمان ابری،زمین خاموش ودل غمگین
برده گلها سر فرو در جیب فردا فرد
می رسد پاییز و وقت الوداعان باز
در فضای باغها پیچیده آهی سرد
بی تو دنیا کلبه ای تاریک و دلتنگست
زندگی شوری ندارد عشق من ، برگرد
بعد فصلی برگ می افتد جدا از باغ
وقت هجرانست و باید خود مهیا کرد
باز می آید بهار و غنچه می خندد
گل بروید سرخ و آبی ، نیلگون و زرد
دیدگاه ها (۶)

انتظارت می کشم با چشم تر در هر گذرسوختم امّا ندیدم خالِ مَه ...

بهانه‌ام شده‌ای تا که زندگی بکنمتویی که رونقِ بازارِ اکتسابِ...

تمام شب تو را بسیار دیدمپر از رمز و پر از اسرار دیدمتو گویی ...

شب بود و غزل بود و منو برقِ نگاهیگیسویِ پریشان شده در تابشِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط