ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد او شمع جمع بود و چو

ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد / او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد

مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل / از روی شوق در ره جانانه جان سپرد
دیدگاه ها (۲)

کـمـک کـن مـثـل مشهد، شهر رؤیادلـم پـر ازدحـام از نـور بـاشـ...

با نام رضا به سینه ها گل بزنیدبا اشک به بارگاه او پل بزنیدفر...

مرغ دلم شور و نوا می کندذکر علی بن رضا می کندمی پرد و می رود...

کفش‌هایم خسته اند !پاهایم اما، امیدوار هنوز می‌شودهزار پله ر...

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر...

#شعر_نو 🕊رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردمآشنای تو دلم بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط