آنها که می گویند انبیاء معصوم نیستند چون ذهن انسان در تک
آنها که می گویند انبیاء معصوم نیستند چون ذهن انسان در تکامل است ؟ باید به ذهن اشاره کرد و گفت پس چه کسی خود ذهن را تکامل می دهد؟ اگر گفت خود ما ، باید گفت سفسطه نکن و توجیه نبند سفسطه نبند و توجیه نکن چون هیچکسی و هیچ چیزی و هیچ قشری و هیچ موجودی نمی تواند خود را قلقلک دهد پس محال محض است که انسان خود بتواند تکامل بدهد و هم اگر می توانی خدا را هم نشان بده ، پس همین است که وجود معصوم بودن ویا وجود پیامبری بودن یک الزام است ."
اولا پیامبر کیست ؟ کسی که پیام آور کلام الهی است .
اگر خداوند معصوم است کلام آن هم معصوم است پس اگر پیام آور سخن خداوند معصوم نباشد آیا در آوردن کلام خدا یا معصومیت حقیقت معصومیت می شود درحالی که بدانیم هیچ بی معصومیتی بر معصومیت راه ندارد ؟ نخیر ، پس اگر پیامبر وجود واقع که آورنده ی کلام خدا یا معصومیت است می تواند مطابق این توصیفات معصوم نباشد ؟ نخیر ، پس اگر نوچ و نه و نخیر و . . . از این جا گفته شود جزء اینکه به وجود خدا یا وحی یا پیامبر شک کرده باشیم نیست ؛ پس حتی اگرمعجزه ای هم شده خداوند که انتها و اوج ها را می داند پیامبران را در اوج تکامل ثابت انسانی قرار داده تا دیگر حرفی نماند . . .
خواه یا ناخواه هر چیزی و هرکاری جایگاهی دارد و هر چیزی در جای خود ارزش دارد و اگر در جای خودش نباشد حقیقتا آن ارزش و ملاک یا رسمیت یا شاخصیت یا پذیرش را ندارد پس اگر راز و نیاز و سجدگاه در مسجد و روزه در ماه خاص خودش یا روز معین باشد و . . . ارزش و ملاک یا پذیرش یافته و غیر آن قابل شاخصیت یا پذیرش یا ملاک یا رسمیت نیست
و بعضی موارد همچون راهکرد یا دین که بر خلاف عملکرد یا ظواهر است که محوری یا ریشه ای محسوب می شوند در داشتن جای آنها همه جا شده و همه جا ملاک یا پذیرش یا شاخصیت یا رسمیت می شود
چون ظاهر خلاف باطن است و باطن پذیرش است پذیرش دین در ظاهر یا غیرپذیرش برخلاف باطن یا پذیرش متعدد حتی دچار اختلاف شدید باشد و تضادها فراوان بین آن بیشتر باشد
همیشه گفته اند آخرین موضع هایی که بر اساس عینیت ها بطلان شد از حق یافته شده هم حق تر شد مثل دین که در عوامگرایان به ظاهر غیرعوام آخر قومیت دربرابر انسانیت گفته شده در حالی که مفهوم دین از هزاران مفهوم انسانیت نه ظواهر آنها یا یادآوری شده ی آنها بی قومیت تر است.
ما سه راه برای انسان داریم راه اول راه صلح طلبی است که حتی کشتن را اشتباه می داند که حتی به کشتن خود فرد منجر شود نمی کشد راه دوم جنگ طلبی است که کشتن یک نفر که هیچ بلکه حتی شده همه کشته شوند طبق دلایل خود بی اشکال بوده و حتی صحیح می داند راه اول یک نوع خودکشی است و راه دوم یک نوع دیگرکشی است که نه خودکشی خوب است نه دیگرکشی بلکه آنچه خوب است که صلح طلب و جنگ طلب نباشد و درجای ممکن به طوری جنگ و صلح باشد که در سمت دفاع طلبی یا عدالت طلبی باشد و راه سوم دفاع طلبی یا عدالت طلبی است بقیه مسائل زندگی همین گونه است مثلا نه زن متحجر نه زن مدرنیته بلکه زن آگاه سالار و نه زاهد و نه عامل بلکه متدین و نه معلم و نه روحانی بلکه علامه درکل نه خرما نه خدا بلکه خرما را خورد و گفت خدا را شکر این راه اصل و ملاک است و راه اول مثل مسیحیت و بودایی و . . . است و راه دوم مثل یهودیت و هندو و . . . است و تنها اسلام یا قرآن راه سوم را دارد و خشونت صلح طلب و یا صلح خشونت طلب است اما آنچه که مسلمانان یا رفتارمقیدان برخلاف دینشان در جهان نشان می دهند حالت دوم یا تنها خشونت است و پس بهترین موارد در تمام مسائل زندگی عدالت طلبی یا دفاع طلبی است و بدیهی است هر راهی غیر از حق به حق طلبی یا حق به اکتفا طلبی یا عدالت طلبی باطل است و بدیهی است حق در حق بودن یا مفهومی بودن هرگز متضاد نیست اما چون ظواهر خلاف مفهوم یا باطن است آنچه که در حقیقت غیرتضاد است در تجسم یا ظواهر تضاد است و در ظاهر عدالت طلبی یا دفاع طلبی تضاد دارد چون خشونت را می گیرد برای برقراری صلح و صلح می خواهد به طوری که از خشونت طی شود اما این موضع در مفهوم یا فلسفه ی معنایی نه نفاق است نه تضاد چون عدالت طلبی حق به حق طلبی بودن است آنچه که حقیقت تضاد یا غیرحقیقت است صلح طلبی و جنگ طلبی است و همین موضع برای قرآن و اسلام است اهل عین یا دارندگان منطق عینی یا فیلسوفان عینی یا آگاهان عوام یا غالب دانشمندان دچار تضاد شصت آیه که هیچ بلکه همه ی آیات آن و مفاهیم آن در این اشخاص تضاد یا نسخ داشته و مخالفت می شود و همین کافیست با این موضع قرآن که گمراهان یا ضدمفهوم ها هم بر این کتاب دست نمی یابند و هم این کتاب گمراهان را گمراه تر و هدایت یافته ها را هدایت تر و کافر را کافرتر و مومن را مومن تر می کند کاملا صحیح بوده و مطابقت دارد وموضع ای که حق را حق تر و باطل را باطل تر می کند به حتم تمای
اولا پیامبر کیست ؟ کسی که پیام آور کلام الهی است .
اگر خداوند معصوم است کلام آن هم معصوم است پس اگر پیام آور سخن خداوند معصوم نباشد آیا در آوردن کلام خدا یا معصومیت حقیقت معصومیت می شود درحالی که بدانیم هیچ بی معصومیتی بر معصومیت راه ندارد ؟ نخیر ، پس اگر پیامبر وجود واقع که آورنده ی کلام خدا یا معصومیت است می تواند مطابق این توصیفات معصوم نباشد ؟ نخیر ، پس اگر نوچ و نه و نخیر و . . . از این جا گفته شود جزء اینکه به وجود خدا یا وحی یا پیامبر شک کرده باشیم نیست ؛ پس حتی اگرمعجزه ای هم شده خداوند که انتها و اوج ها را می داند پیامبران را در اوج تکامل ثابت انسانی قرار داده تا دیگر حرفی نماند . . .
خواه یا ناخواه هر چیزی و هرکاری جایگاهی دارد و هر چیزی در جای خود ارزش دارد و اگر در جای خودش نباشد حقیقتا آن ارزش و ملاک یا رسمیت یا شاخصیت یا پذیرش را ندارد پس اگر راز و نیاز و سجدگاه در مسجد و روزه در ماه خاص خودش یا روز معین باشد و . . . ارزش و ملاک یا پذیرش یافته و غیر آن قابل شاخصیت یا پذیرش یا ملاک یا رسمیت نیست
و بعضی موارد همچون راهکرد یا دین که بر خلاف عملکرد یا ظواهر است که محوری یا ریشه ای محسوب می شوند در داشتن جای آنها همه جا شده و همه جا ملاک یا پذیرش یا شاخصیت یا رسمیت می شود
چون ظاهر خلاف باطن است و باطن پذیرش است پذیرش دین در ظاهر یا غیرپذیرش برخلاف باطن یا پذیرش متعدد حتی دچار اختلاف شدید باشد و تضادها فراوان بین آن بیشتر باشد
همیشه گفته اند آخرین موضع هایی که بر اساس عینیت ها بطلان شد از حق یافته شده هم حق تر شد مثل دین که در عوامگرایان به ظاهر غیرعوام آخر قومیت دربرابر انسانیت گفته شده در حالی که مفهوم دین از هزاران مفهوم انسانیت نه ظواهر آنها یا یادآوری شده ی آنها بی قومیت تر است.
ما سه راه برای انسان داریم راه اول راه صلح طلبی است که حتی کشتن را اشتباه می داند که حتی به کشتن خود فرد منجر شود نمی کشد راه دوم جنگ طلبی است که کشتن یک نفر که هیچ بلکه حتی شده همه کشته شوند طبق دلایل خود بی اشکال بوده و حتی صحیح می داند راه اول یک نوع خودکشی است و راه دوم یک نوع دیگرکشی است که نه خودکشی خوب است نه دیگرکشی بلکه آنچه خوب است که صلح طلب و جنگ طلب نباشد و درجای ممکن به طوری جنگ و صلح باشد که در سمت دفاع طلبی یا عدالت طلبی باشد و راه سوم دفاع طلبی یا عدالت طلبی است بقیه مسائل زندگی همین گونه است مثلا نه زن متحجر نه زن مدرنیته بلکه زن آگاه سالار و نه زاهد و نه عامل بلکه متدین و نه معلم و نه روحانی بلکه علامه درکل نه خرما نه خدا بلکه خرما را خورد و گفت خدا را شکر این راه اصل و ملاک است و راه اول مثل مسیحیت و بودایی و . . . است و راه دوم مثل یهودیت و هندو و . . . است و تنها اسلام یا قرآن راه سوم را دارد و خشونت صلح طلب و یا صلح خشونت طلب است اما آنچه که مسلمانان یا رفتارمقیدان برخلاف دینشان در جهان نشان می دهند حالت دوم یا تنها خشونت است و پس بهترین موارد در تمام مسائل زندگی عدالت طلبی یا دفاع طلبی است و بدیهی است هر راهی غیر از حق به حق طلبی یا حق به اکتفا طلبی یا عدالت طلبی باطل است و بدیهی است حق در حق بودن یا مفهومی بودن هرگز متضاد نیست اما چون ظواهر خلاف مفهوم یا باطن است آنچه که در حقیقت غیرتضاد است در تجسم یا ظواهر تضاد است و در ظاهر عدالت طلبی یا دفاع طلبی تضاد دارد چون خشونت را می گیرد برای برقراری صلح و صلح می خواهد به طوری که از خشونت طی شود اما این موضع در مفهوم یا فلسفه ی معنایی نه نفاق است نه تضاد چون عدالت طلبی حق به حق طلبی بودن است آنچه که حقیقت تضاد یا غیرحقیقت است صلح طلبی و جنگ طلبی است و همین موضع برای قرآن و اسلام است اهل عین یا دارندگان منطق عینی یا فیلسوفان عینی یا آگاهان عوام یا غالب دانشمندان دچار تضاد شصت آیه که هیچ بلکه همه ی آیات آن و مفاهیم آن در این اشخاص تضاد یا نسخ داشته و مخالفت می شود و همین کافیست با این موضع قرآن که گمراهان یا ضدمفهوم ها هم بر این کتاب دست نمی یابند و هم این کتاب گمراهان را گمراه تر و هدایت یافته ها را هدایت تر و کافر را کافرتر و مومن را مومن تر می کند کاملا صحیح بوده و مطابقت دارد وموضع ای که حق را حق تر و باطل را باطل تر می کند به حتم تمای
- ۳۷.۷k
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط