توسوریه که بودیم د

توسوریه که بودیم دﯾﺪﻣﺶ،
خیلی روحیه خوب و پرنشاطی داشت.

یبار دیدم که تو حرم حضرت رقیه به زائرا چایی میریزه.
رفتم کنارش و هم صحبت شدیم,
گفت:
فلانی,
من تا شهید نشم برنمیگردم
دیدگاه ها (۵)

*پوشاندن خود از نامحرم؛ نزدیکترین حالات زن به پروردگار#سوم: ...

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شدچـه روزهـا کــــه گـرفـتـ...

برادرم؛مردان باغیرتقبــل از اینڪہزن ِمُحجّبـہ داشتہ باشندچشم...

امام صادق(ع):هرکس با هفتاد دختر در خانه زنا کند، و هفتاد پیغ...

عشق پایان ناپذیر

#شراب_سرخ Part:⁶⁹یه بوسه گذاشت رو گردنم و رفت بیرون و منم آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط