پارت ۸
پارت ۸
(وقتی یونا احساس کرد که انگار دست هاش و پاهاش بسته شدن چشماش رو باز کرد که دید همون هفت تا پسر بالای سرش هستن)
یونا:چ..چی...شما..شماها...(با جیغ خیلی بلند)
جونگ کوک: چته یواش تر
یونا:چی از جونم میخواین فیلم رو میخواین خیله خب بهتون میدم ولی چطوری منو پیدا کردین؟
جیهوپ:خب ماهم روش های خودنون رو داریم دیگه
یونا:ها؟
جونگ کوک: هیچی ....تو اگه میخواستی فیلم رو بدی زودتر این کار رو میکردی ببینم تو دفعه قبل با صندلی کوبوندی توی کله من؟نه؟
یونا:خب شرمنده ولی اول خودتونشروع کردین مگهمن چه گناهی داشتم که میخواستین منو بکشین لطفا منو نکشین ای بابا
جونگ کوک: شرمنده ولی وقتی پدر یه چیزی میگه باید بهش عمل کنیم
جیمین: واقعا میخوایم بکشیمش؟
یونا:آره دقیقا من خیلی گناه دارم
جین:به نظر من چیزی نگو دختر کوچولو
جونگ کوک:پس میخوای ما به جاش کشته بشیم ؟
جیمین:یه فکری دارم که هم به نفع ماهست فیلم پخش نمیشه و هم به نفع اون اونم کشته نمیشه
یونا:بگو هرچیبگین قبوله
جیمین:مطمئنی؟
جونگ کوک:وایسا ببینم چی هست حالا
جیمین:خب تنها چیزی که پدر توش دخالت نمیکنه مسئله عاشق شدن ماست مگه نه ؟
جونگ کوک:آره و..؟
جیمین:یونا میتونه با یکی از ما ازدواج کنه چطوره؟
یونا :چیییی؟نههه عمرا
جیمین:مگه خودت نگفت هرچی باشه قبوله؟
جونگ کوک:خب کدوممون؟
جیمین:قرعه کشی
یونا:اصلا صداب منو میشنوین؟
تهیونگ:چرا نه؟اینجوری هم تو هم ما سود میبریم غیر از اینه ؟
یونا:ولی مندوستندارم کسی بمیره اوکی
جیمین:منظورت چیه ؟نکنه دوست پسر داری؟
یونا: نه
جیمین:پس ازدواج کردییی؟
یونا:نههه
جیمین:پس چی؟
یونا:یکی هست که منو دوست داره و هرکی که بخواد به من نزدیک بشه میمیره هرچند این دوست داشتن نیست
جیمین:خب که چی مهم اینه که تو نمیخوایش
یونا:فکر کردی به همین سادگی هست اون کسیه که جلوی چشمام خواهر خودمو کشت
همشون:چییی؟چطوری؟
یونا:خب....
چطوریه خوبه؟🤗امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💝
(وقتی یونا احساس کرد که انگار دست هاش و پاهاش بسته شدن چشماش رو باز کرد که دید همون هفت تا پسر بالای سرش هستن)
یونا:چ..چی...شما..شماها...(با جیغ خیلی بلند)
جونگ کوک: چته یواش تر
یونا:چی از جونم میخواین فیلم رو میخواین خیله خب بهتون میدم ولی چطوری منو پیدا کردین؟
جیهوپ:خب ماهم روش های خودنون رو داریم دیگه
یونا:ها؟
جونگ کوک: هیچی ....تو اگه میخواستی فیلم رو بدی زودتر این کار رو میکردی ببینم تو دفعه قبل با صندلی کوبوندی توی کله من؟نه؟
یونا:خب شرمنده ولی اول خودتونشروع کردین مگهمن چه گناهی داشتم که میخواستین منو بکشین لطفا منو نکشین ای بابا
جونگ کوک: شرمنده ولی وقتی پدر یه چیزی میگه باید بهش عمل کنیم
جیمین: واقعا میخوایم بکشیمش؟
یونا:آره دقیقا من خیلی گناه دارم
جین:به نظر من چیزی نگو دختر کوچولو
جونگ کوک:پس میخوای ما به جاش کشته بشیم ؟
جیمین:یه فکری دارم که هم به نفع ماهست فیلم پخش نمیشه و هم به نفع اون اونم کشته نمیشه
یونا:بگو هرچیبگین قبوله
جیمین:مطمئنی؟
جونگ کوک:وایسا ببینم چی هست حالا
جیمین:خب تنها چیزی که پدر توش دخالت نمیکنه مسئله عاشق شدن ماست مگه نه ؟
جونگ کوک:آره و..؟
جیمین:یونا میتونه با یکی از ما ازدواج کنه چطوره؟
یونا :چیییی؟نههه عمرا
جیمین:مگه خودت نگفت هرچی باشه قبوله؟
جونگ کوک:خب کدوممون؟
جیمین:قرعه کشی
یونا:اصلا صداب منو میشنوین؟
تهیونگ:چرا نه؟اینجوری هم تو هم ما سود میبریم غیر از اینه ؟
یونا:ولی مندوستندارم کسی بمیره اوکی
جیمین:منظورت چیه ؟نکنه دوست پسر داری؟
یونا: نه
جیمین:پس ازدواج کردییی؟
یونا:نههه
جیمین:پس چی؟
یونا:یکی هست که منو دوست داره و هرکی که بخواد به من نزدیک بشه میمیره هرچند این دوست داشتن نیست
جیمین:خب که چی مهم اینه که تو نمیخوایش
یونا:فکر کردی به همین سادگی هست اون کسیه که جلوی چشمام خواهر خودمو کشت
همشون:چییی؟چطوری؟
یونا:خب....
چطوریه خوبه؟🤗امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💝
- ۷۵۸
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط