:part ۴

:part ۴
ن م.ا/ت: راستی دای ارباب جئون به گوشیت زنگ زده بود جواب ندادی به تلفن خونه زنگ زد گفتم ا/ت رو بردی پیش بابا اونم گفت بعدا بهش زنگ بزن.
دای: یعنی با من چیکار داره؟
ن م.ا/ت: نمیدونم!
ن م. ا/ت: منو ببین دای میگم ا/ت رو مجبور کنیم زن ارباب جئون بشه اینطوری کلی پول میاد دستمون.
دای: مامان چرا فکر میکنی جئون عاشق ا/ت میشه.
ن م.ا/ت: پسرم کوری دیگه نمیبینی مردا چقدر زود جذب ا/ت میشن
اون سری یه پیرمرد پولدار اومد خواستگاری پدرش گفت نه اما چون پدر ا/ت با جئون رابطه خوبی داره کارمون آسون میشه.
دای: نمیدونم والا چی بگم من برم ببینم ارباب جئون چیکارم دارم.
ن م.ا/ت: باشه برو پسرم منم تا شب میرم خونه دوستم خداحافظ.

ویو ا/ت
خدا رو شکر میکنم نجات پیدا کردم
خدا به دادم رسید.
آروم رفت داخل خونه وارد اتاقم شدم
آروم روی تخت نشستم و به بدبختیم فکر میکردم دیگه شب شده بود آروم چشمام گرم شد و آروم آروم به خواب رفتم

ویو چند ساعت بعد

خواب بودم که
.
.
.
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

:part ۵ساعت نزدیکای ۳ شب بود که با صدای دستگیره در بیدار شدم...

مثلث عشقی من پارت۶:جونگکوک: صبر کن تو خواهر معاون من دای نیس...

:part ۳سوار ماشین شدیم رفتیم خونها ساعت بعد:رسیدیم خونه به م...

:part ۲یعنی چیکار میخواد باهام بکنه خیلی میترسم از اون جهت ک...

مثلث عشقی من پارت ۱۶:ا/ت: خواهش میکنم عزیزم ته: پس زوج هستید...

مثلث عشقی من پارت ۱۵:ا/ت ویوچجوری آنقدر زود تغییر مود داد؟دا...

A love that begins with jealousy ✨part8:ویو ا-ت: رفتم کمپانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط