گفتم عــلاقـــه... گفتــــا ابراز می توان کرد

گفتم عــلاقـــه... گفتــــا ابراز می توان کرد
گفتم که عشق... گفتـــا آغاز می توان کرد

گفتم کـــه رازِ دل را تــا کــــــی نهان کنم من؟
گفتا کــه محرمــــی را همـــراز می توان کرد

گفتم که غصــه دارد این دل علاجِ آن چیست؟
گفتا کــه با خـدایـــــش دمســـاز می توان کرد

گفتم تمــامِ درهــــا بســتــه شــده بــه رویــم
گفتا که با کــلــیـــدی در بــاز مــــی توان کرد

گفتم که می هراسم... گفتا کـه دل قوی دار
پـروا " اگر نباشد، " پرواز " می توان کرد "

گفتم شکســته بالـــم... پروازِ من محال ست
گفتا اگـــر بخواهــــی، اعجــــاز می توان کرد

گفتم که دوســــت دارم هم صحبـتِ تو باشـــم
گفتا که وقت تنگ سـت؛ ایجــاز می توان کرد

گفتم مــــرو... به نازت کمتـــــــر مرا برنجان
گفتا تو را نیازست؛ پس نــــاز می توان کرد
دیدگاه ها (۱)

سوزی که بعد از رفتنش از شعر می‌باریدبر سدّ بغض کهنه کم‌کم کا...

سینه ام یک دفتر تا خورده استواژه هایش خیس و سرد و مرده استمن...

پس کوچه‌های قلب مراجستجو نکرد...اما مرا به عمق درونمکشید و ر...

منم سرگشته هیرانت ای دوستکنم یک باره جان قربانت ای دوستولی ن...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

تقددیم به مدافعان حرمگفتم کجا، گفتا دمشق گفتم چرا، گفتا که ع...

تقدیم به مدافعان حرم گفتم کجا، گفتا دمشق گفتم چرا، گفتا که ع...

♥سلام بر مدافعان حرم♥ گفتم کجا، گفتا دمشق گفتم چرا، گفتا که ...

تقدیم به مدافعان حرم گفتم کجا، گفتا دمشق گفتم چرا، گفتا که ع...

عاشقانه

با این دل ماتم زده آواز چه سازمبشکسته نی ام بی لب دمساز چه س...

نوشتم بر در و دیوار ، چشمتنوشتم با تبِ سرشار ، چشمتنوشتی از ...

گذشته نیمه ای از شب، دریغارسیده جانِ شب بر لب، دریغاچراغ خان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط