هوسخان

#هوس_خان👑
#پارت159



این دختر چه مرگش بود واقعا نمی فهمیدم
اسم بچه که وسط می‌آمد گر می گرفت و از کوره در می رفت
متعجب بهش که
این طور گر گرفته بود مقابل من ایستاده بود نگاه کردم و گفتم

دقیقاً قصدت از ازدواج چیه ؟
دخترا و پسرا مردم کلاً چرا ازدواج میکنن؟
که فقط برای اینکه روی تخت برن!
یانه برای ادامه نسل هم هست؟
هر کسی که ازدواج میکنه بچه دار میشه و تو خوب میدونی وقتی یه خانزاده یه کسی که بزرگ یه طایفه است
بزرگ یه جایی هست وقتی ازدواج میکنه چشم همه به اونه
تا زودتر بچه دار بشن
من و تو هم استثناء نیستیم و باید هرچه زودتر این چشم‌های بی‌قرار و منتظر سیرای کنیم تا خیالشون راحت بشه
که من عقیم نیستم یا تو نازا نیستی...
روی تخت نشست و به من خیره شد و گفت
اما من الان بچه نمیخوام
میخوام از زندگیم لذت ببرم

پوزخندی تحویلش دادم و گفتم
مثل اروپایی یا حرف میزنی مثل همونایی که توی فرنگن
اما تو اونجا نیستی تو دختر اینجایی ماله اینجایی
آداب و رسوم اینجا و اونجا تومنی ۲۰۰۰ فرقشه..

تازه یادم افتاد اون شب توی شهر وقتی با هم رابطه داشتیم مجبورش کردم که هیچ کاری برای جلوگیری از حامله شدنش نکنه ...

با این جبهه ای که گرفته بود مطمئنم یه کاری کرده که خیالش راحته....


🌹🍁
@romankhanzadehh
😻☝️

🍁🍁🍁🍁
دیدگاه ها (۱)

#هوس_خان👑#پارت160نزدیکش رفتم و گفتم توکه غلطی نکردی؟ با چشما...

#هوس_خان👑#پارت161با صدای پرنده هایی که به شیشه اتاق می‌زدن چ...

#هوس_خان👑#پارت158کلافه دستی به ته ریشم کشیدم و گفتم دختره ی ...

#هوس_خان👑#پارت157به علیرضا مثل چشمام اعتماد داشتم نظاره گر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط