روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کرد ، رو کرد به جوان و با ذوق گفت : چه حلقه ی قشنگی !!! نگاه کن ، اندازه انگشتمه ، فکر نمیکردم اینقدر خوش سلیقه باشی ؟! یکدفعه لحن صدایش عوض شد ، انگار چیزی یادش آمده بود ؛ آرام گفت : پدرم نامه هایت را دید ، حالا دیگر همه چیز را میداند. اما تو نگران نباش ، گفت باید با تو حرف بزند. اگر بتوانی خودت را نشان بدهی و دلش را به دست بیاوری حتما موافقت میکند. دل کوچک و مهربانی دارد.
من که رفتم ، دسته گل را بردار و به دیدنش برو ، راحت پیدایش میکنی … چند قطعه آنطرف تر از تو ، کنار درخت نارون ، مزارش آنجاست …
دیدگاه ها (۱)

My Vampire Mate Season 2 part : 91

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کر...

دامن مکش به ناز که هجران کشیده‌امنازم بکش که ناز رقیبان کشید...

🌨🍂... پائیز و بارانش هم اومد اما من هنوز چشم براهت موندم...!...

اگه ازش دوری براش بفرست#عاشقانه #love #موسیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط