Chapter ⁵

صورت هانسل رو کیسه بوکس در نظر گرفتم و تا تونستم مشت هامو روش خالی کردم

تا وقتی که صدای سوت مربی دراومد و ما رو ردیف کرد گوشه ی دیوار و گفت

:خب بچه ها شما باید گروه های دو به دو بشید و با همدیگه فایت رو شروع کنید
خب تیلا با بورام فایت داشته باش

:چشم مربی

رفتیم وسط سالن و روبه روی هم وایسا یک با صدای سوت مربی شروع کردیم

فایت شروع شد و بورام توی همون حرکت اول منو انداخت زمین،
واااا من چم شده امروز هیچوقت کسی نمی‌تونست منو بندازه زمین
اومدم بلند شم که یهو یه لگد زد به پهلوم، دقیقا به همون پهلویی که هانسل امروز سرویسش کرده بود

از درد ناله ای کردم و سرمو بلند کردم نفهمید چیشد که صورتم شدیداً گُر گرفت و ضربان قلبم رفت بالا بلند که شدم دیدم بابام وایساده جلوم،
خون جلوی چشمامو گرفت با بغض غرشی کردم و محکم زدم تو فکش که خون اومد و افتاد زمین

وقتی افتاد زمین نشستم روش و تا تونستم به صورتش مشت زدم هیچی اطرافم نمی شنیدم و فقط جیغ میزدم و اشک میریختم و محکم میزدم توی صورتش

که یهو یکی منو بلند کرد و هلم داد که چند قدم افتادم عقب تر و یهو دیدم دوست صمیمیم یونجی منو بغل کرده

یهو ضربان قلبم سر جاش اومد و صورتم دوباره خنک شد روبه روم رو نگاه کردم که با چیزی که دیدم دنیا رو سرم خراب شد، وحشت کردم،اینکار من بود؟

واااااااای چه غلطی کردم دیدم که مربی و ارشد دارن بورام بدیختو از زمین بلند میکنن صورت بورام هیچی بجز خون ازش معلوم نبود

ای وای تازه فهمیدم چی شد من خراب کردم

دوباره بهم حمله ی عصبی دست داده بود و فکر کردم فردی که دارم میزنمش بابامه وای نه نهههه اون بورام از من کوچک تر بود خاک تو سرم چیکار کنمممم

همونجور که سرم پایین بود و نشسته بودم روی صندلی حس کردم یکی روبه رو وایساده سرمو گرفتم بالا و با چهره ی وحشی مربیمون مواجه شدم
داد زد و گفت: تو چه غلطی داری می‌کنییی نفهم؟؟

با بغض توی چشای مربی نگاه کردم ، جوابی نداشتم ولی مقصر هم نبودم
بهشون گفته بودم حالا حالا ها منو نیارید توی فایت آخه لامصبا خودتون دیدین من کنترلم دست خودم نیست فکر میکنم رقیبام بابامن

که یهو عربده زد و گفت: لالی لعنتی؟ نفهمی؟جواب منو بده!
که یهو بلند شدم و با صدای ضعیفی گفتم:لال نیستم ،اتفاقا برعکس نفهم هم نیستم اون تویی
محکم با یه انگشت کوبیدم توی قفسه ی سینش و ادامه دادم:
نفهم تویی، توکه من ترم پیش بهت گفتم منو....توی....فایت....نیار(اینجا رو تیکه تیکه و با داد گفت)من نمی‌فهمم دارم چه غلطی میکنم

که داد زد و گفت:عه پس اگه خودت نمی‌فهمی سرپرست تو بیار یکی که بفهمه!

چطور بود؟(:
دیدگاه ها (۰)

Chapter ⁶

Chapter ⁷

chapter⁴

Chapter ³

Chapter ¹

Chapter ¹²

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط