#عشق_خیالی

#عشق_خیالی
part3
[یک سال قبل استان گوانگ‌جو]
فلش بک

[فضای تاریک و بارانی، صدای برخورد قطرات باران به سقف فلزی انبار قدیمی]

یونگی: (با چشم‌های خون‌آلود و صدای لرزان) چرا... چرا این کار رو کردی سانا؟
سانا: (با لب‌های لرزان و اشک‌های بی‌صدا) یونگی... گوش کن... من... من نمی‌خواستم...
یونگی: (فریاد می‌زند) دروغ نگو! اون یه دختر بی‌گناه بود! اون خواهر من بود! اون تنها چیزی بود که توی این زندگی سیاه برام باقی مونده بود!
سانا: (با التماس) یونگی، اون پرونده رو نگاه کن... اون واقعاً...
یونگی: (با نگاهی پر از نفرت و سردی) از این به بعد، تو دیگه برای من هیچی نیستی. تو فقط یه قاتلِ بی‌رحمی که خونِ خانواده‌شو به جیب زده. از جلوی چشمم دور شو، قبل از اینکه خودم دست به کار بشم.

[یونگی با خشم از کنار سانا رد می‌شه و سانا در تاریکی و زیر باران اشک می‌ریزه]

پایان فلش بک
***

(زمان حال - اتاق اطلاعات)

[سکوت سنگینی بر اتاق حاکم است، نامجون هنوز روی تخته نقشه می‌کشد]

جیمین: (زیر لب به تهیونگ) نگاه کن چطور داره به اون نقشه خیره شده... انگار داره با گذشته‌ش می‌جنگه.
تهیونگ: (با لحنی آرام و نگران) اون نفرتِ یونگی نسبت به سانا... دیگه یه نفرت ساده نیست.
نامجون: (بدون اینکه برگردد) تمرکز کنید بچه‌ها. گذشته برمی‌گرده، اما آینده‌ی ما به این نقشه بستگی داره. اگه سانا همون کسی باشه که یونگی فکر می‌کنه، این ماموریت یه خودکشیِ جمعیه.
کوک: (با جدیت) رئیس، ما باید مطمئن بشیم. اگه سانا واقعاً مقصر باشه، ما برای چی داریم ریسک می‌کنیم؟
نامجون: (برمی‌گردد و نگاهی همه می‌ ندازه) ما برای حقیقت ریسک می‌کنیم. چه حقیقت، تلخ باشه، چه شیرین.

[یونگی از گوشه‌ی اتاق با نگاهی خالی به سانا (که در ذهن خود تصور می‌کند) خیره شده و سیگاری روشن می‌کند]

(امید وارم دوست داشته باشین) 💋❤️
دیدگاه ها (۰)

بچه ها تو پارت بعد معلوم میشه چرا یونگی از سانا متنفره امید ...

#عشق _خیالیpart2سانا: دوست؟ دوستی منو تو تموم شده تو الان زی...

my shy boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط