روز بعدساعت صبح
"روز بعد-ساعت ۱۱:۲۱ صبح"
اقای رو و جیم سر میز صبحونه بودن که اقای رو با صدایی بلند داد زد
-هی خرس...بلند شو
جیم خنده ی ریزی کرد که اقای رو با جدیت گفت
-نخند
جیم خودش رو جمع و جور کرد...صداش رو صاف کرد و گفت
-شرمنده
و صدای قدم هایی بود که نشونی از بیدار شدن نیو میداد...اقای رو و جیم با برگشتنشون با موهای شلخه و لباس چروک نیو مداجه شدن...نیو با صدایی خواب الود گفت
-بله پدر
-اماده شو با جیم برید خرید
-خرید چی؟
-لباس
-عروسه ی مامانه؟
-بی ادب...صدبار نگفتم عین ادم زر بزن
-وای پدر منو ساعت ۱۱ صبح بیدار کردی اینو بگی
-اقای رو اگه اجازه بدید من براشون توضیح بدم
-بده
-نیو...پدرت به یه مهمونی دعوت شده ولی خودش کار داره...باید بره کره تا خانم کیم رو ببینه و تو و من باید بریم به اون مهمونی...برای همین هم باید بریم خرید
-عالی شد...نه تنها نمیتونم از این جهنم برم بلکه باید به عنوان نمایندش برم مهمونی...باشه...میرم اماده شم
و بعد اون دوتا رو تنها گذاشت...بعد از کمی مکث پی لب زد
-وایسا ببینم...تو چرا پسر منو با اسم کوچیکش صدا میکنی؟
-شرمنده...من خودم هم راضی نیستم ولی پسرتون اسرار داره که با اسم کوچیکش صداش بزنم
-خوبه...دو روز دیگه تو بغلم هم میبینمتون
اقای رو و جیم سر میز صبحونه بودن که اقای رو با صدایی بلند داد زد
-هی خرس...بلند شو
جیم خنده ی ریزی کرد که اقای رو با جدیت گفت
-نخند
جیم خودش رو جمع و جور کرد...صداش رو صاف کرد و گفت
-شرمنده
و صدای قدم هایی بود که نشونی از بیدار شدن نیو میداد...اقای رو و جیم با برگشتنشون با موهای شلخه و لباس چروک نیو مداجه شدن...نیو با صدایی خواب الود گفت
-بله پدر
-اماده شو با جیم برید خرید
-خرید چی؟
-لباس
-عروسه ی مامانه؟
-بی ادب...صدبار نگفتم عین ادم زر بزن
-وای پدر منو ساعت ۱۱ صبح بیدار کردی اینو بگی
-اقای رو اگه اجازه بدید من براشون توضیح بدم
-بده
-نیو...پدرت به یه مهمونی دعوت شده ولی خودش کار داره...باید بره کره تا خانم کیم رو ببینه و تو و من باید بریم به اون مهمونی...برای همین هم باید بریم خرید
-عالی شد...نه تنها نمیتونم از این جهنم برم بلکه باید به عنوان نمایندش برم مهمونی...باشه...میرم اماده شم
و بعد اون دوتا رو تنها گذاشت...بعد از کمی مکث پی لب زد
-وایسا ببینم...تو چرا پسر منو با اسم کوچیکش صدا میکنی؟
-شرمنده...من خودم هم راضی نیستم ولی پسرتون اسرار داره که با اسم کوچیکش صداش بزنم
-خوبه...دو روز دیگه تو بغلم هم میبینمتون
- ۵.۸k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط