حصار گل سرخ
حصار گل سرخ
قسمت هفتم
درهرصورت،روز به روز بیشتر غرق دنیای کیپاپ و اون گروه شدم.بطور قطع میتونی حدس بزنی اسمشونو.
یه سال هم اونجا تو اون مجتمع بودیم.هم دوست داشتم هم دشمن.
داستان و دردسر هم کم نداشتم.
یه مدت پشت سرم حرف درست شد که هانیز با فلانی رله و ازون کاراهم کردن!!
و من از همهجا بیخبر،وقتی این حرفا رو از دوستم شنیدم اینجوری بودم که«ها؟من تو خواب شاید اینکارو کردم که خودم نمیدونم.مثلا تو خواب پاشدم راه رفتم و نفهمیدم.»
جدا از این داستانا،گاهی روز و شبای خوبی داشتم.
ماه رمضان که بود،مامانم طبق عادت هرساله،جزخوانی قران میرفت.و اون سال هم تو جمع خانم های مجتمع بود.
شب های قدر هم از همون جمع،سه نفر که نذر داشتن و قبول هزینه کرده بودن،تا موقع سحر روضه و مداحی داشتن،نه که خیلی بلند باشه،یه بلندگوی کوچیک داشتن و مداح هم از همون جمع بود و چون نمیخواست صداش بیرون بره یا مزاحم همسایه ها نشه بلند نمیخوند.شب سوم بارون اومده بود و خونه روضه هم طبقه همکف بود.ما بچها هم که فضا برای بازی پیدا کرده بودیم،تا وقتی که دیگه جون دوییدن نداشتیم همهگرگا بازی کردیم.
اون سال هم گذشت و دوباره زمان جابجایی رسید.اینبار تو حومه شهر مشهد بودیم.طوری که دوتا کوچه بالاتر بیابون بود و جاده ای به سمت شهرستان.
تا وقتی تابستون تموم بشه کاری نداشتم.دوستی هم نداشتم.بخاطر همین تو گوشی میگشتم.و همون زمان بود که اومدم ویس و دیدم که چقد فن کیپاپ اینجا هست!و سرگرمی من شد فن فیکشن خوندن و کلیپ ریختن،اهنگ گوش دادن و رمان خوندن.
بلاخره پاییز شد و مدرسه شروع.اولش خودم بودم و خودم.یبار که معلممون برای نگارش گفت انشا بنویسیم؛موضوع انشای من«لقب ها»بود.
بخاطر همون انشا،دوتا از همکلاسیام فهمیدن که منم کیپاپ فنم و سه تایی دوست شدیم.
یبار یه خانمی اومد و برای تئاتر گفت و گفت هرکی که بخواد تو گروه تئاتر باشه پنجشنبه بیاد مسجد نزدیک مدرسه.
از همون موقع بود که اونجا هم دوست پیدا کردم و پاتوقی شده بود برامون.
از چند وقت قبل از موضوع تئاتر هم تصمیم گرفته بودم که چادر بپوشم.ولی اونموقع چادر نداشتم.و الان دارم. پنجشنبه ها دورهمی های دوستانه داشتیم و باقی روزای هفته هروقت که ساعت اذان با رفت یا برگشتمون از مدرسه نزدیک بود مسجد میرفتیم.
نگا به ظاهر نکن،به هم که میرسیدیم دیگه عمرا اگه خندمون بند میومد یا سربهسر هم نمیذاشتیم و کرم نمیریختیم.
قسمت هفتم
درهرصورت،روز به روز بیشتر غرق دنیای کیپاپ و اون گروه شدم.بطور قطع میتونی حدس بزنی اسمشونو.
یه سال هم اونجا تو اون مجتمع بودیم.هم دوست داشتم هم دشمن.
داستان و دردسر هم کم نداشتم.
یه مدت پشت سرم حرف درست شد که هانیز با فلانی رله و ازون کاراهم کردن!!
و من از همهجا بیخبر،وقتی این حرفا رو از دوستم شنیدم اینجوری بودم که«ها؟من تو خواب شاید اینکارو کردم که خودم نمیدونم.مثلا تو خواب پاشدم راه رفتم و نفهمیدم.»
جدا از این داستانا،گاهی روز و شبای خوبی داشتم.
ماه رمضان که بود،مامانم طبق عادت هرساله،جزخوانی قران میرفت.و اون سال هم تو جمع خانم های مجتمع بود.
شب های قدر هم از همون جمع،سه نفر که نذر داشتن و قبول هزینه کرده بودن،تا موقع سحر روضه و مداحی داشتن،نه که خیلی بلند باشه،یه بلندگوی کوچیک داشتن و مداح هم از همون جمع بود و چون نمیخواست صداش بیرون بره یا مزاحم همسایه ها نشه بلند نمیخوند.شب سوم بارون اومده بود و خونه روضه هم طبقه همکف بود.ما بچها هم که فضا برای بازی پیدا کرده بودیم،تا وقتی که دیگه جون دوییدن نداشتیم همهگرگا بازی کردیم.
اون سال هم گذشت و دوباره زمان جابجایی رسید.اینبار تو حومه شهر مشهد بودیم.طوری که دوتا کوچه بالاتر بیابون بود و جاده ای به سمت شهرستان.
تا وقتی تابستون تموم بشه کاری نداشتم.دوستی هم نداشتم.بخاطر همین تو گوشی میگشتم.و همون زمان بود که اومدم ویس و دیدم که چقد فن کیپاپ اینجا هست!و سرگرمی من شد فن فیکشن خوندن و کلیپ ریختن،اهنگ گوش دادن و رمان خوندن.
بلاخره پاییز شد و مدرسه شروع.اولش خودم بودم و خودم.یبار که معلممون برای نگارش گفت انشا بنویسیم؛موضوع انشای من«لقب ها»بود.
بخاطر همون انشا،دوتا از همکلاسیام فهمیدن که منم کیپاپ فنم و سه تایی دوست شدیم.
یبار یه خانمی اومد و برای تئاتر گفت و گفت هرکی که بخواد تو گروه تئاتر باشه پنجشنبه بیاد مسجد نزدیک مدرسه.
از همون موقع بود که اونجا هم دوست پیدا کردم و پاتوقی شده بود برامون.
از چند وقت قبل از موضوع تئاتر هم تصمیم گرفته بودم که چادر بپوشم.ولی اونموقع چادر نداشتم.و الان دارم. پنجشنبه ها دورهمی های دوستانه داشتیم و باقی روزای هفته هروقت که ساعت اذان با رفت یا برگشتمون از مدرسه نزدیک بود مسجد میرفتیم.
نگا به ظاهر نکن،به هم که میرسیدیم دیگه عمرا اگه خندمون بند میومد یا سربهسر هم نمیذاشتیم و کرم نمیریختیم.
- ۵۸
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط