بنام نویسندگان بزرگ
بنام نویسندگان بزرگ
نام سناریو: اسیر عشق توکیو
[پارت اول]
ویو کیوکا : توی اتاقم خواب بودم که یهو صدای جیغ و گریه میشنوم سریع بیدار میشم و میرم توی پذیرایی و میبینم چند تا آدم توی خونه مون هستم و یه مردی با موهای صورتی با قد بلند، اسلحه روی سر پدر و مادرم گذاشتی
سریع میپرم وسط و میگم :شما کی هستین و اینجا چه غلطی میکنین ؟
( علامت سانزو × علامت کیوکا- )
×سانزو که تعجب کرد با نیشخند گفت: نمیدونستم دختر دارین ؟
پدر کیوکا که ترسیده بود گفت: اونو ببرید
- چ...چی
پدر کیوکا: میتونیم اونو در برابر بدهیم هایمان معامله کنیم
- معامله؟ بدهی؟ اینجا چخبره؟
مادر کیوکا: کیوکا ببین ما بدهی بالا آوردیم و مجبور شدیم یکم قرض بگیریم ولی الان اون پولشو میخواد
× ببخشیدا ولی منم اینجام و زیاد وقت ندارم ( و دوباره اسلحه رو بالا برد و گفت: سریع تصمیم بگیرید
پدر کیوکا گفت: اونو در ازای بدهی میدهیم
× سانزو برگشت به سمت کیوکا و گفت: موافقی؟
- من...من..نمیدونم
× بذار برات ساده کنم عروسک، تو دوتا انتخاب داری ، یا اینکه با من نیای و من همین جا پدر و مادرتو میکشم ، یا اینکه تو با من میای و بدهی پدر و مادرت رو صفر فرض کنم
( کیوکا بعد چند دقیقه فکر کردن گفت : باشه ..میام / و قبل رفتن مادرشو بغل کرد و به پدرش گفت اشکال نداره ... تو مجبور شدی)
و قبل از اینکه از در خارج بشن سانزو رو به پدر و مادر کیوکا گفت : فعلا خلاص شدین ولی این دختر فرار کنه یا دردسر درست کنه ، معامله ما نقضه
بعد سانزو کیوکا رو به سمت در راهنمایی میکنه و سوار ماشین میشن
× چه حسی داری( با نیشخند )
- هیچی ( نگاهش به پنجره بود و سرد جواب میداد)
× داری وارد یک زندگی جدید میشی ......( اینجا میخواست اسمشو بگه ولی نمیدونست)
- کیوکا...... اسمم کیوکاست
× درسته ...کیوکا،منم سانزو هاروچیو هستم
سانزو دستشو گذاشت روی ران کیوکا و گفت: بهتره درست رفتار کنی تا منم باهات مهربون باشم و یادت باشه تو از این به بعد مال منی هم جسمت هم روحت
دستشو از روی رانم پس زدم و گفتم : با من میخوای چیکار کنی؟
سانزو با نیشخند : هرکاری دلم بخواد
(اینم از پارت اول🤡)
#توکیو_ریونجرز #سناریو #فن_فیک #سانزو
نام سناریو: اسیر عشق توکیو
[پارت اول]
ویو کیوکا : توی اتاقم خواب بودم که یهو صدای جیغ و گریه میشنوم سریع بیدار میشم و میرم توی پذیرایی و میبینم چند تا آدم توی خونه مون هستم و یه مردی با موهای صورتی با قد بلند، اسلحه روی سر پدر و مادرم گذاشتی
سریع میپرم وسط و میگم :شما کی هستین و اینجا چه غلطی میکنین ؟
( علامت سانزو × علامت کیوکا- )
×سانزو که تعجب کرد با نیشخند گفت: نمیدونستم دختر دارین ؟
پدر کیوکا که ترسیده بود گفت: اونو ببرید
- چ...چی
پدر کیوکا: میتونیم اونو در برابر بدهیم هایمان معامله کنیم
- معامله؟ بدهی؟ اینجا چخبره؟
مادر کیوکا: کیوکا ببین ما بدهی بالا آوردیم و مجبور شدیم یکم قرض بگیریم ولی الان اون پولشو میخواد
× ببخشیدا ولی منم اینجام و زیاد وقت ندارم ( و دوباره اسلحه رو بالا برد و گفت: سریع تصمیم بگیرید
پدر کیوکا گفت: اونو در ازای بدهی میدهیم
× سانزو برگشت به سمت کیوکا و گفت: موافقی؟
- من...من..نمیدونم
× بذار برات ساده کنم عروسک، تو دوتا انتخاب داری ، یا اینکه با من نیای و من همین جا پدر و مادرتو میکشم ، یا اینکه تو با من میای و بدهی پدر و مادرت رو صفر فرض کنم
( کیوکا بعد چند دقیقه فکر کردن گفت : باشه ..میام / و قبل رفتن مادرشو بغل کرد و به پدرش گفت اشکال نداره ... تو مجبور شدی)
و قبل از اینکه از در خارج بشن سانزو رو به پدر و مادر کیوکا گفت : فعلا خلاص شدین ولی این دختر فرار کنه یا دردسر درست کنه ، معامله ما نقضه
بعد سانزو کیوکا رو به سمت در راهنمایی میکنه و سوار ماشین میشن
× چه حسی داری( با نیشخند )
- هیچی ( نگاهش به پنجره بود و سرد جواب میداد)
× داری وارد یک زندگی جدید میشی ......( اینجا میخواست اسمشو بگه ولی نمیدونست)
- کیوکا...... اسمم کیوکاست
× درسته ...کیوکا،منم سانزو هاروچیو هستم
سانزو دستشو گذاشت روی ران کیوکا و گفت: بهتره درست رفتار کنی تا منم باهات مهربون باشم و یادت باشه تو از این به بعد مال منی هم جسمت هم روحت
دستشو از روی رانم پس زدم و گفتم : با من میخوای چیکار کنی؟
سانزو با نیشخند : هرکاری دلم بخواد
(اینم از پارت اول🤡)
#توکیو_ریونجرز #سناریو #فن_فیک #سانزو
- ۳۳۱
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط