[ تناسخ زمان ] ۲۵ part

[ تناسخ زمان ] ۲۵ part


بودند آن اتاق دست گل، به شلخته ترین جایی ممکن راه پیدا کرده بود
دختر با عصبانیت دست هایش را روی کمرش گذاشت غر زد : این چه وضعی جونگ کوک واقعا که داداشم پایین تو سالن زشته
جونگ کوک تمام لباس های کمد را بر زمین انداخته بود کلافه دستی لایت موهایش کشید و لب زد : یه دست لباس راحتی اینجا پیدا نمیشه من چیکار کنم
ات عصبی به سمته اتاق لباس رفت، جونگ کوک دست به سینه ایستاده، حتا به خودش زحمت پوشیدن کفش ها رو هم نداده بود، دقیقه ای نگذشت که همسرش با یه تی‌شرت گشاد و شلوار بگ پسرانه به سمته شوهرش رفت
لباس ها را با غیض در دست مرد انداخت و لب زد : می هان اومده خواهش میکنم اون رفتارهای مسخره تو جمع کن
جونگ کوک چشمی در کاسه چرخواند باورش نمیشد اون همون می هانی بود که در دوران زندگی خودش هم ازش متنفر بود چرا که او جونگ کوک را یک دستگاه پولساز برای کمپانی بیگ هیت می‌دانست به قدری غرق در افکارش بود که حتا بیرون رفتن ات را هم متوجه نشد کلافه به سوی حمام رفت...
.......
نیم ساعت کامل سکوت عجیبی فضای سالن را احاطه نموده بود هیچ کدوم سخنی نمی‌گفت در یه سمت می هان بود که با نگاهی پر از تمسخر به شوهر خواهرش خیره بود. ولی جونگ کوک با کمال بی‌خیالی و بی میلی به بحثی چشم دوخته، به گوشه ای ذهنش در از آشوب و درماندگی که نمی‌دانست کی به اتمام می‌رسد تنها زن عمارت که حرف زدن اش با موبایل به اتمام رسیده بود بلاخره به جمع آنها پیوست، متعجب از این سکوت در کنار شوهرش نشست سکوت سالن با صدای بلورین و آهسته دختر شکسته شد : من با سولگی هماهنگ کردم تا واسه شام بیان اینجا اونا هم دلتنگ می هان هستن مگه نه جونگ کوک
افکار مرد پرید تند سمته ات نگاه کرد و گفت : آره ...کار خوبی کردی .. یعنی خوبه که تماس گرفتی
می هان موهای جی‌جی کی را نوازش کرد و گفت : خورشید کوچیک می هان نیازی به اذیت کردن خودت نیست
ات لبخندی زد و گفت : این چه حرفیه داداش می هان سولگی اینا هم دلتنگت بودن گفتم امشب دور هم جمع باشیم خیلی خوب میشه
می هان لبخند داداشی ای زد و لب زد : باشه پس هرجور خودت میخواهی
جونگ کوک به یاد برادرش روبه همسرش کرد : وو سونگ هم میاد
همسرش کمی فکر کرد و با تردید : حتما که میاد سولگی چیزی نگفت که نمیاد
ات چشم اش خورد به جی‌جی کی که روی پای می هان خوابش برده، برای ادیت نشدن برادرش سریع از جا برخاسته به سوی پسرش رفت آهسته پسرش را در آغوش گرفت جی‌جی کی سر روی سینه مادرش گذاشت خیلی شیرین دماغش را خاروند، این حرکت شیرینش باعث لبخند زدن جونگ کوک شد هنوزم این باور برایش سخت بود که پسر خودش باشد جی‌جی کی در خواب زمزمه ای کرد : اوما ..
ات لبخندی زد و به سوی پله ها قدم برداشت وقتی سالن دوباره در سکوت فروع رفت می هان پوزخندی زد و پایش را که به خواب رفت بود کمی تکان داد بلافاصله روبه جونگ کوک کرد : چیه چرت کشتی هات غرق شدن نکنه دختری که دوستش داری محلت نمیزاره
دیدگاه ها (۱)

تناسخ زمان ] ۲۶ part نیشخندی زد و لب هایش را با زبانش تر کرد...

[ تناسخ زمان ] ۲۷ part عمارت خیلی تمیز و مرتب بود همه غذاها...

[ تناسخ زمان ] ۲۴ part جی‌جی کی در حیاط سرسبز مشغول بازی بو...

[ تناسخ زمان ] ۲۳ part جونگ‌کوک لبخندی کوتاه زد و سرش را تک...

[ تناسخ زمان ] ۲۸ partوو سونگ تنها در سخنان برادرش سری تکان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط