سر گیسوی تو درمشت گره خورده ی باد

سر گیسوی تو درمشت گره خورده ی باد
خبر از خانه ی ویران شده در مه می داد

من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا
بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد

داس بر ساقه ی گندم زدی و بی خبری
آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد

هر چه فریاد زدم، کوه جوابم می کرد
غار در کوه چه باشد؟ دهنی بی فریاد 

داشتم خواب شفایی ابدی می دیدم
که تو از راه رسیدی مرض مادرزاد

بغض من گریه شد و راه تماشا را بست
از تو جز منظره ایی تار ندارم در یاد

#احسان_افشاری
دیدگاه ها (۶)

007-پنهان در مه - پارت ۶۹

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

گرگ و بره کوچکپارت ۱تهیونگ با خستگیِ مفرطی که مثل یه کوه روی...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

مرد دستی به سرش کشید و نفسی کلافه بیرون داد. کامیل بازم چشما...

تار گیسوی تو درمشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

تار گیسوی تو درمشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط