رمان خطر پارت
رمان خطر پارت 3:
گوشیم زنگ خورد بیدار شدم
با جونگ کوک شب قرار داشتم
پس رفتم حموم و حاضر شدم
لباسم رو پوشیدم و رفتم دانشگاه
وقتی برگشتم ساعت شده بود 7ونیم
پس رفتم کافه و منتظر جونگ کوک موندم
وقتی رسید خوشحال شدم
جونگ کوک چیزی میخوری؟
من:من برای خودم رو سفارش دادم و حساب کردم
جونگ کوک:باشه....چشماتو ببند
من:باشه میخوای چیکار کنی؟
بعد یک گردنبند زیبا به شکل مرغ آمین انداخت دور گردنم من خیلی خوشحال شدم
من:چقدر خوشگله
جونگ کوک:به زیبایی تو نمیرسه
صدای جیغ مردم اومد همه ریخته بودن توی کوچه و خیابون
جونگ کوک یکی از دوستای بچگیش رو دید و دید که مرد و رفت داخل خیابون
یک پلیس دنبالش کرد و گیرش آورد ولی تا اومد بگیرش جونگ کوک جا خالی داد و پلیسه مرد(رو به روی بالکن بود)
پلیس های دیگه این اتفاق رو دیدن و جونگ کوک رو دستگیر کردن
من داشتم دنبال کوک میگشتم توی خیابون که دیدم پلیس ها گرفتنش
امیدوارم خوشتون اومده باشه🌷🌸🪷
پارت بعدی به شرط بالای 15 لایک🐰🐇🐾
گوشیم زنگ خورد بیدار شدم
با جونگ کوک شب قرار داشتم
پس رفتم حموم و حاضر شدم
لباسم رو پوشیدم و رفتم دانشگاه
وقتی برگشتم ساعت شده بود 7ونیم
پس رفتم کافه و منتظر جونگ کوک موندم
وقتی رسید خوشحال شدم
جونگ کوک چیزی میخوری؟
من:من برای خودم رو سفارش دادم و حساب کردم
جونگ کوک:باشه....چشماتو ببند
من:باشه میخوای چیکار کنی؟
بعد یک گردنبند زیبا به شکل مرغ آمین انداخت دور گردنم من خیلی خوشحال شدم
من:چقدر خوشگله
جونگ کوک:به زیبایی تو نمیرسه
صدای جیغ مردم اومد همه ریخته بودن توی کوچه و خیابون
جونگ کوک یکی از دوستای بچگیش رو دید و دید که مرد و رفت داخل خیابون
یک پلیس دنبالش کرد و گیرش آورد ولی تا اومد بگیرش جونگ کوک جا خالی داد و پلیسه مرد(رو به روی بالکن بود)
پلیس های دیگه این اتفاق رو دیدن و جونگ کوک رو دستگیر کردن
من داشتم دنبال کوک میگشتم توی خیابون که دیدم پلیس ها گرفتنش
امیدوارم خوشتون اومده باشه🌷🌸🪷
پارت بعدی به شرط بالای 15 لایک🐰🐇🐾
- ۲۱۶
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط