راستش را بخواهی

راستش را بخواهی
آدم بانمکی بود ، ساعتهایی که کنارش میگذشت خوب بود
اما آدم درستی نبود ، اهل دوست داشتن و پایبندی نبود ؛ بود که باشد ، وقتش بگذرد ! متوجهی؟
من هم انتظاری نداشتم ، باهم خوش بودیم
رفت و تمام شد و اهمیتی هم نداشت
بعد از اون باز هم کسانی به زندگی ام آمدند ، کسانی که حتی برعکس او میگفتند خیلی عاشقند و این حرف ها ..
اما هیچکدام را قبول نداشتم !
- چرا ؟
چون وقتی با هم بیرون بودیم و بعد خداحافظی میکردیم که برویم سمت کار خودمان ، اونها میرفتند که میرفتند ،
اما اون چند قدم دور که میشد برمیگشت دوباره نگاهم میکرد !
دیدگاه ها (۲)

سیبِ بکری برای خوردن‌ نیست ...تا تهِ باغ را دهن زده اند !

بر عکس همه ی آدم ها که فکر می کننآدم عاشق میشه تا تنهاییش رو...

زن احساسش را با موهایش نشان میدهد،عاشق که باشد رهایش میکندبا...

من قیامت را انکار نمیکنماما اگر تو رادر آن روز ببینم ،فکرش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط