Chapter: 1
Chapter: 1
Rāz dar Rag-hā
Part 11
---
📍 ویو: الا
رسیدم عمارت.
ماشینو یه گوشه پارک کردم، درو محکم بستم و با قدمای تند رفتم داخل.
هیچکس توی حیاط نبود، سکوت سنگینی افتاده بود.
دستمو نگاه کردم، هنوز رد خون خشکشده روش بود.
نفسم سنگین بود، قلبم تند میزد، ولی باید میرفتم پیش سووجون.
رفتم سمت دفترش.
در باز بود.
سووجون پشت میز نشسته بود، سوهو هم کنار پنجره ایستاده بود و بیرونو نگاه میکرد.
سووجون (بدون اینکه نگام کنه): انجامش دادی؟
الا (آروم): آره...
سوهو برگشت، نگام کرد.
چشماش یه لحظه برق زد، ولی چیزی نگفت.
سووجون بلند شد، اومد سمتم.
چند ثانیه فقط نگام کرد.
بعد گفت:
سووجون: خوبه. حالا برو استراحت کن. فردا یه مأموریت دیگه داریم.
الا: یعنی... تموم شد؟
سووجون: برای تو، فعلاً آره.
برگشتم، از اتاق رفتم بیرون.
پاهام سست شده بود، ولی خودمو کشوندم تا اتاقم.
در رو بستم، ولو شدم رو تخت.
تهیونگ...
اون نگاه آخرش...
اون اشک...
اون جمله: «چه غلطی کردی توووو...»
چرا اینقدر درد داره؟
من فقط یه مأمور بودم... فقط یه اجراگر...
ولی چرا حس میکنم یه چیزی توی وجودم مرد؟
-
Rāz dar Rag-hā
Part 11
---
📍 ویو: الا
رسیدم عمارت.
ماشینو یه گوشه پارک کردم، درو محکم بستم و با قدمای تند رفتم داخل.
هیچکس توی حیاط نبود، سکوت سنگینی افتاده بود.
دستمو نگاه کردم، هنوز رد خون خشکشده روش بود.
نفسم سنگین بود، قلبم تند میزد، ولی باید میرفتم پیش سووجون.
رفتم سمت دفترش.
در باز بود.
سووجون پشت میز نشسته بود، سوهو هم کنار پنجره ایستاده بود و بیرونو نگاه میکرد.
سووجون (بدون اینکه نگام کنه): انجامش دادی؟
الا (آروم): آره...
سوهو برگشت، نگام کرد.
چشماش یه لحظه برق زد، ولی چیزی نگفت.
سووجون بلند شد، اومد سمتم.
چند ثانیه فقط نگام کرد.
بعد گفت:
سووجون: خوبه. حالا برو استراحت کن. فردا یه مأموریت دیگه داریم.
الا: یعنی... تموم شد؟
سووجون: برای تو، فعلاً آره.
برگشتم، از اتاق رفتم بیرون.
پاهام سست شده بود، ولی خودمو کشوندم تا اتاقم.
در رو بستم، ولو شدم رو تخت.
تهیونگ...
اون نگاه آخرش...
اون اشک...
اون جمله: «چه غلطی کردی توووو...»
چرا اینقدر درد داره؟
من فقط یه مأمور بودم... فقط یه اجراگر...
ولی چرا حس میکنم یه چیزی توی وجودم مرد؟
-
- ۷.۸k
- ۱۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط