شخصی از نزدیکان شیخ نقل میکند که
شخصی از نزدیکان شیخ نقل میکند که
روزی با تاکسی خود می رفتم .
نابینایی را دیدم که در انتظار کمک کسی
کنار خیابان ایستاده است.
پیاده شدم و از مقصد او پرسیدم ،گفت :
- آن سوی خیابان .
با اصرار فراوان مقصد نهایی او را پرسیدم
و او را با ماشین تا آنجا بردم
صبح که به محضر شیخ رفتم ،فرمود :
- آن کوری که سوارش کردی ، جریانش چه بود
که خدای متعال از دیروز نوری در تو خلق کرده است؟
روزی با تاکسی خود می رفتم .
نابینایی را دیدم که در انتظار کمک کسی
کنار خیابان ایستاده است.
پیاده شدم و از مقصد او پرسیدم ،گفت :
- آن سوی خیابان .
با اصرار فراوان مقصد نهایی او را پرسیدم
و او را با ماشین تا آنجا بردم
صبح که به محضر شیخ رفتم ،فرمود :
- آن کوری که سوارش کردی ، جریانش چه بود
که خدای متعال از دیروز نوری در تو خلق کرده است؟
- ۵۲۱
- ۰۳ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط