روزی به دیدارم خواهی‌ آمد که دیگر نمی‌‌شناسمت

روزی به دیدارم خواهی‌ آمد که دیگر نمی‌‌شناسمت
من با پیراهنی ساده
آشفته حال
خیره به خالی‌ دنیا
با خودم غریبه
با دیگران غریبه تر
جایی‌ نشسته‌ام که نمیدانم کجاست
تو چون همیشه با وقار
با تردید نگاهم می‌‌کنی‌
حالم را می‌‌پرسی‌
حالم را؟؟ پس از اینهمه سال ؟؟
شاخه گلی‌ روی زانوانم میگذاری
سری تکان می‌‌دهی‌
و می‌‌روی ...

من ...
خیره به خالی‌ دنیا
به ناگهان، رفتنت را می‌‌شناسم
دیدگاه ها (۱)

هر رابطه ای تاریخ انقضایی دارد و ما زن ها این را خیلی خوب می...

چه دردیست خوب قدرش را همین الان بدانیدچند ماه دیگر، چند سال ...

طول کشید تا بفهمم نیازی نیست من هم مثل دیگران باشم.اینکه مهم...

آ ه ای عزیز فرسنگ‌ها دور از من !هر کجای این دنیای بزرگ که ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط