My lovely idol
✿My lovely idol✿
✯part:⁴⁶
چند روز بعد اعضا با جیمی مصاحبه داشتن
جیمی: از سوالی که فکر خیلی ها رو درگیر کرده میپرسم خانوم پاک هیونا چه رابطه ای با شما داره؟
جیمین: اون فرشته کمک ماست که یهو از راه رسید و باهامون خیلی خوب بود
شوگا: اون خیلی مهربونه من اونو مثل یه آرمی میدونم به نماین همه آرمی های واقعی اون همیشه کمکمون میکنه و خودمون رو داره
چیهوپ: یه رفیق کوچولو بامزه که بی نهایت مهربونه
نامجون: هیونا یه دختر مهربونه آرمی ای که تمام مدت میخواد به آیدل هاش کمک کنه و براشون مفید باشه
جین: از وقتی اومده باهاشون مهربونه بوده و دوستمون داره
تهیونگ: یه آرمی بامزه و شاد که برای ایدل هاش هر کاری میکنه
جونگکوک: زندگیم
جیمی: این دختر مثل اینکه کوچیکه درسته
نامجون: آره ۱۸ سالشه
جیمی: شایعه اینکه خانوم پارک باهاتون قرار میذاره درسته؟
نامجون: نه اون دختر حد خودش رو میدونه و ما هم درست رفتار میکنیم ما کنار هم دوست هستم
چند روز گذشت جونگکوک رفت خونه پیش هیونا هست های هیونا کم تر شده بودن و آرمی های بیشتری از هیونا حمایت میکردن جونگکوک رفت توی اتاق هیونا درحالی که گوشی هنوز روشن بود خوابش برده بود جونگکوک رفت سمتش پتو رو روش کشید به گوشی هیونا نگاه کرد پستی از هیونا و جونگکوک کنار هم بود که یکی از آرمی ها گذاشته بود و همه نوشته بودن که اینا به هم میان و باهم شیپشون میکردن
فردا صبح هیونا از خواب بلند شد و جونگکوک رو دید که کنارش خوابیده باهم صبحانه خوردن و رفتن سر کار بعد از مدت ها هیونا اعضا رو دید همه رفتن سمتش و بغلش کردم الان تبدیل به خانواده شدن بودن
هیونا: ممنون خیلی ممنون نمیدونم اگر نبودید چه کار میکردم
چند وقت بعد جونگکوک و هیونا دوباره کنسرت داشتن دنس مثل همیشه عالی بود و حرف نداشت ولی لحظه آخر اتفاقی افتاد که همه تعجب کردن...
✧◝(⁰▿⁰)◜✧
بمونید تو خماری تا فردا شب شبتون بخیر ✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
✯part:⁴⁶
چند روز بعد اعضا با جیمی مصاحبه داشتن
جیمی: از سوالی که فکر خیلی ها رو درگیر کرده میپرسم خانوم پاک هیونا چه رابطه ای با شما داره؟
جیمین: اون فرشته کمک ماست که یهو از راه رسید و باهامون خیلی خوب بود
شوگا: اون خیلی مهربونه من اونو مثل یه آرمی میدونم به نماین همه آرمی های واقعی اون همیشه کمکمون میکنه و خودمون رو داره
چیهوپ: یه رفیق کوچولو بامزه که بی نهایت مهربونه
نامجون: هیونا یه دختر مهربونه آرمی ای که تمام مدت میخواد به آیدل هاش کمک کنه و براشون مفید باشه
جین: از وقتی اومده باهاشون مهربونه بوده و دوستمون داره
تهیونگ: یه آرمی بامزه و شاد که برای ایدل هاش هر کاری میکنه
جونگکوک: زندگیم
جیمی: این دختر مثل اینکه کوچیکه درسته
نامجون: آره ۱۸ سالشه
جیمی: شایعه اینکه خانوم پارک باهاتون قرار میذاره درسته؟
نامجون: نه اون دختر حد خودش رو میدونه و ما هم درست رفتار میکنیم ما کنار هم دوست هستم
چند روز گذشت جونگکوک رفت خونه پیش هیونا هست های هیونا کم تر شده بودن و آرمی های بیشتری از هیونا حمایت میکردن جونگکوک رفت توی اتاق هیونا درحالی که گوشی هنوز روشن بود خوابش برده بود جونگکوک رفت سمتش پتو رو روش کشید به گوشی هیونا نگاه کرد پستی از هیونا و جونگکوک کنار هم بود که یکی از آرمی ها گذاشته بود و همه نوشته بودن که اینا به هم میان و باهم شیپشون میکردن
فردا صبح هیونا از خواب بلند شد و جونگکوک رو دید که کنارش خوابیده باهم صبحانه خوردن و رفتن سر کار بعد از مدت ها هیونا اعضا رو دید همه رفتن سمتش و بغلش کردم الان تبدیل به خانواده شدن بودن
هیونا: ممنون خیلی ممنون نمیدونم اگر نبودید چه کار میکردم
چند وقت بعد جونگکوک و هیونا دوباره کنسرت داشتن دنس مثل همیشه عالی بود و حرف نداشت ولی لحظه آخر اتفاقی افتاد که همه تعجب کردن...
✧◝(⁰▿⁰)◜✧
بمونید تو خماری تا فردا شب شبتون بخیر ✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
- ۴.۷k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط