ویو تهیونگ

ویو تهیونگ
این دختر فرشته ست...ولی خب این عمارت...متضاد اونه...هیچ جای سفیدی نداره فقط خاکستری و مشکی آت امیدوارم که اینجا رو تحمل کنی اوه گوشیششششش نههه
ویو آت
حوصلم سر رفته بود ولی اون تهیونگ احمق یادش نبود گوشیمو بگیره در اتاقم باز شد تهیونگ بود نکنه یادش اومده
ته گوشی

گوشیمو در آوردم و پرت کردم که خورد تو صورتش و افتاد و شکست

ته :تو روانیییییه؟؟
ات :....
ته چیه لال شدی
ات: قانون شماره پنج گگگگگگگ
ته :خب بنال اگه حرفی داریییی
ات :باشه....مردک روانی زنجیری گوه میخوری منو میزنی من به تو بگم ارباب؟ بیا 🖕🏻(عذر فراوان)

چند ساعت بعد

ویو تهیونگ
آنقدر زدمش کل هیکلش کبود شد دست خودم نبود قرار نیست یه برده به من دستور بده و فوش بده اومد بیرون و خون ازش می‌چکید و اشک تو چشماش بود ولی چرا من میزنمش فقط عقده این می‌کنه مثلاً یکم پیش

فلش بک نیم ساعت پیش

ات: درد نداره
ته :اینطوریه؟

محکم تر زدمش

ویو آت اون لحظه

خیلی درد میکرد ولی غرورم اجازه نمیده التماس کنم وقتی تموم شد رفت بیرون دنبالش رفتم

پایان فلش بک

ویو تهیونگ

رفتم سمتش و دستشو گرفتم که دستمو پس زد داشت گریه میکرد میخواستم ارومش کنم خیلی بد گریه میکرد بغلش کردم اشکاش رو سینم ریخت دوباره پسم زد

تهیونگ: تو چند دقیقه پیش منو عقده ای میکردی و گریه نمیکردی الان داری زار میزنی

حرفی زد که خیلی دلم کباب شد ایکاش نمیزدمش
ات :من دوتا حس دارم....یکیش اینه نمیتونم گریه کنم....دومی اینه که نمیتونم گریه کردنمو کنترل کنم حالا هم بخاطر این زخما نیست که دارم گریه میکنم منم آدمم دلم میخواد برم بار یا هرجا دیگه
دیدگاه ها (۵)

ویو تهیونگآنقدر گریه کرد که نفسش گرفت و بیهوش شد این بچه چرا...

میخواستم بزنم که یه نفر دستم و از پشت گرفت اون دختره که دید ...

ته نشنیدم ات چون کریویو تهیونگدیگه داشت عصبیم میکرد دستشو گر...

دلم نمی‌خواد دیگه فیک بنویسم...یعنی نه لایک نه کامنت نه هیچی...

p9

Dark Love فصل ۲ پارت ۴

part 8مسترکیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط