حاج حسن؛ پدر غلام علی همیشه می گفت: «من این زندگی و همه ب

حاج حسن؛ پدر غلام علی همیشه می گفت: «من این زندگی و همه بچه هایم را مدیون #امام_کاظم (ع) هستم. همه بچه ها به خصوص غلام علی»

وقتی تازه ازدواج کرده بود، بیماری حصبه می گیرد. حالش طوری وخیم می شود که وصیت نامه اش را می نویسد و می گوید برای مراسم ختم اش لپه آماده کنند.

می گفت: همان شب در عالم رؤیا آقایی نورانی را دیدم که به من گفت: «بلند شو برو #دعای_کمیل ».
گفتم: «می بینید که نای بلند شدن ندارم».
آقا فرمودند: «بلند شو. من شفایت را از خدا گرفته ام. تو زنده می مانی و خدا به تو فرزندانی خواهد داد که از پیروان راستین ما خواهند بود».

پرسیدم: مگر شما که هستید؟
فرمودند: من موسی بن جعفر (ع) هستم.
#شهید_غلام_علی_رجبی #پدر_و_مادر_شهدا #شهدا_و_اهل_بیت ع #شهدا_و_امام_کاظم ع
#مجموعه_یادگاران /جلد 24؛ کتاب غلام علی رجبی/ به قلم سید احمد معصومی نژاد/ناشر: روایت فتح/ نوبت چاپ: دوم-1422؛ خاطره شماره یکم.

✂️برش ها - پایگاه جامع سیره شهدای جهان اسلام (ایتا و هورسا👇)
@boreshha
🌍http://www.boreshha.ir/
دیدگاه ها (۱)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

حسن خیلی به امام زمان (عج) ارادت داشت و نشانه ای از آن حضرت ...

سلام بچه ها خوبید ؟بخونید خیلی قشنگه 👇👇 بخونید خیلی...

مجید قبل از اعزام خوابی دیده بود. توی خواب #حضرت_زهرا (س) را...

حیدر ع پدر واقعی

قرار بود نیروها سه نصف شب سوار تویوتا به منطقه عملیات در نزد...

داستان ،کوتاه ،وخواندنی ،و آموزنده برای ،گروههای ،مذهبی ،کان...

رمضان آخر رمضان آخر براي علي (ع ) صفاي ديگري داشت و براي اهل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط