تاریکی
تاریکی
Part : 2
نامجون سریع پرید وسط حرف شوگا و گفت:« حیح اروم باش پسر.»
لینا گفت :«مشکلی پیش اومده اقای مین ؟» ( چه غلطا )
شوگا چشم غره ای نصیب نامجون کرد و ادامه حرفش رو گفت :«خودت رو معرفی کن . »
لینا که انتظار این همه صمیمیت رو نداشت جا خورده بود ولی صورتش رو کنترل کرد که چیزی نشون نده .
جیهوپ از اونور سالن داد زد:«مهمونمون رو سرپا نگه ندارید .»
تهیونگ با خجالت اما کمی استوار گفت :« هوپی راست میگه بیاید بشینیم. »
همه حرف تهیونگ رو تائید کردن و نگاهاشون رو دادن به لینا .
لینا بعد چند ثانیه مکث ادامه داد : « خب اسمم لینا هست یه برادر دارم با اون زندگی میکنم و مادر و پدرم تو تصادف فوت کردن ۲۳ سالمه همین دیگه .»
نامجون و تهیونگ به لینا متاسفم گفتن .
جونگ کوک پرسید :« تو BTS رو دوست
داری .؟ بایست کیه ؟»
لینا با ارومی شروع به حرف زدن کرد :« اره پنج ساله دوستون دارم شماها برام خیلی با ارزشید .»
جیمین با کنجکاوی پرسید :« خب نگفتی بایست کیه ؟»
جین با غرور گفت :« معلومه دیگه منم مگه میشه من نباشم ؟»
لینا خنده ی اروم و دخترونه ای کرد و با خجالت و لپ های گل انداخته ادامه داد :« همتون رو دوست دارم اما شخصیت تهیونگ بیشتر مورد تأثیر قرارم داد.»
( ادامه دارد... )
Part : 2
نامجون سریع پرید وسط حرف شوگا و گفت:« حیح اروم باش پسر.»
لینا گفت :«مشکلی پیش اومده اقای مین ؟» ( چه غلطا )
شوگا چشم غره ای نصیب نامجون کرد و ادامه حرفش رو گفت :«خودت رو معرفی کن . »
لینا که انتظار این همه صمیمیت رو نداشت جا خورده بود ولی صورتش رو کنترل کرد که چیزی نشون نده .
جیهوپ از اونور سالن داد زد:«مهمونمون رو سرپا نگه ندارید .»
تهیونگ با خجالت اما کمی استوار گفت :« هوپی راست میگه بیاید بشینیم. »
همه حرف تهیونگ رو تائید کردن و نگاهاشون رو دادن به لینا .
لینا بعد چند ثانیه مکث ادامه داد : « خب اسمم لینا هست یه برادر دارم با اون زندگی میکنم و مادر و پدرم تو تصادف فوت کردن ۲۳ سالمه همین دیگه .»
نامجون و تهیونگ به لینا متاسفم گفتن .
جونگ کوک پرسید :« تو BTS رو دوست
داری .؟ بایست کیه ؟»
لینا با ارومی شروع به حرف زدن کرد :« اره پنج ساله دوستون دارم شماها برام خیلی با ارزشید .»
جیمین با کنجکاوی پرسید :« خب نگفتی بایست کیه ؟»
جین با غرور گفت :« معلومه دیگه منم مگه میشه من نباشم ؟»
لینا خنده ی اروم و دخترونه ای کرد و با خجالت و لپ های گل انداخته ادامه داد :« همتون رو دوست دارم اما شخصیت تهیونگ بیشتر مورد تأثیر قرارم داد.»
( ادامه دارد... )
- ۱۶۵
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط