مخملی
مخملی
Part 31
تهیونگ بدون اهمیت به نگاه اون دو تا به پسرش لبخندی میزنه.
ته- بخور نوش جونت! تهیون تو هم برو بخور
تهیون- تو هم باید بخوری!
ته- باشه منم میخورم
تهیون دست مامانشو میکشه سمت میز و میشینن.
یونگی ماهی هایی که تیغ هاشون رو جدا کرده بود رو میزاره جلوی تهیونگ اما تهیونگ اخم کمرنگی به ماهی های تیکه شده جلوش میکنه و میکشتش عقب و خودش یه تیکه ماهی برمیداره و میخوره اروم.
یونگی چون ماهی هایی که براشون زحمت کشیده بود رو تهیونگ کنار گذاشت ناراحت میشه.
جونگکوک به چهره پسر نگاه میکنه. هشت ماه خودش رو از اونا گرفته بود! هشت ماه! کم چیزی نیست..
به این فکر میکرد دیگه کاری نکنن که اینجوری دوباره قهر کنه چون اگر لجبازی کنه کسی جلودارش نیست!
یونگی به بچه هاش نگاه میکنه. پسراش که ماهی ها رو با دست میخوردن انگار که قحطی اومده بود.
یونگی- اینا همش برای شماست عجله نکنید ..بعدش باید با چنگال یا چاپستیک بخورید
تهجو- با دست راحتره
یونگی- اینجوری دستت کثیف میشه
تهیونگ غذاشو تموم میکنه سریع و بلند میشه میره تو اتاق جونگکوک و رو تخت لم میده.
بقیه هم غذاشون تموم مشه و حالا یونگی داشت همه چیز رو به بچه هاش یاد میداد که چیکار بکنن بعد از غذا و دستشویی و همه ویز های واجب رو.
جونگکوک بلند میشه و میره سمتش اتاقش درو باز میکنه که با دیدن تهیونگ که روی تخت لم داده بود لبخندی میزنه. میره سمتش و رو تخت میشینه.
کوک- میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود؟
تهیونگ بدون حرفی چشماشو یکم باز میکنه و به جونگکوک نگاه میکنه.
کوک- چرا خودتو ازمون گرفتی بخاطر یه چیز کوچیک؟ یونگی که خودت دیدی پشیمون بود و واقعا هم دست خودش نبود که گربش بهت آسیب زد..بعد تو رفتی الان اومدی..میدونی چقدر منتظرت بودیم؟؟
ته- به من ربطی نداره...الانم فکر نکن دلخوریم رفع شده فقط به خاطر تهیون خودمو نشون دادم
کوک- مگه چیکار کردیم که دلخوریت انقدر طولانیه؟ خوبه کاریم به زور انجام ندادیم که اینجوری میکنی
تهیونگ چشاشو باریک میکنه.
ته- من برا شما دو تا نیستم!
جونگکوک اخمی میکنه.
کوک- پس برای ما نیستی برای کی هستی؟
ته- برای هیچکس! برای_هیچکس_نیستم!!
کوک- چرا خب اینجوری فکر میکنی چرا قبول نداری برای مایی ها؟؟
ته- چون من براتون نیستم!
تهیونگ نیشخند کمرنگی میزنه.
ته- کسی اولینمو بگیره اونوقت من ماله کسی میشم!
جونگکوک با این حرف تهیونگ اخماش کاملا از هم باز میشن.
کوک- اووو پس باید بکنiمت تا برای ما بشی...هوممم
جونگکوک تو ذهنش برنامه میریزه که به یونگی هم بگه و بعد باهم نقشه بکشن.
تهیونگ اخم کمرنگی میکنه.
ته- دوتایی؟؟
کوک- اره دوتامون بزودی برای خودمون میکنiمت
و با نیشخند دراز میکشه کنار تهیونگ و ساعدشو میزاره رو پیشونیش به سقف خیره میشه.
ته- نه! دوتایی که نمیشه...
تهیونگ با تصور اینکه دو تا دسته بیل جلوش باشن گونه هاش سرخ میشن و سریع سرشو تکون میده تا ازین افکارا در بیاد.
کوک- چرا میشه عزیزم ما باهم حرف زدیم و بلدیم
نگران نباش
تهیونگ دیگه چیزی نمیگه و چشاشو میبنده که به چرت گربه ایش برسه.
Part 31
تهیونگ بدون اهمیت به نگاه اون دو تا به پسرش لبخندی میزنه.
ته- بخور نوش جونت! تهیون تو هم برو بخور
تهیون- تو هم باید بخوری!
ته- باشه منم میخورم
تهیون دست مامانشو میکشه سمت میز و میشینن.
یونگی ماهی هایی که تیغ هاشون رو جدا کرده بود رو میزاره جلوی تهیونگ اما تهیونگ اخم کمرنگی به ماهی های تیکه شده جلوش میکنه و میکشتش عقب و خودش یه تیکه ماهی برمیداره و میخوره اروم.
یونگی چون ماهی هایی که براشون زحمت کشیده بود رو تهیونگ کنار گذاشت ناراحت میشه.
جونگکوک به چهره پسر نگاه میکنه. هشت ماه خودش رو از اونا گرفته بود! هشت ماه! کم چیزی نیست..
به این فکر میکرد دیگه کاری نکنن که اینجوری دوباره قهر کنه چون اگر لجبازی کنه کسی جلودارش نیست!
یونگی به بچه هاش نگاه میکنه. پسراش که ماهی ها رو با دست میخوردن انگار که قحطی اومده بود.
یونگی- اینا همش برای شماست عجله نکنید ..بعدش باید با چنگال یا چاپستیک بخورید
تهجو- با دست راحتره
یونگی- اینجوری دستت کثیف میشه
تهیونگ غذاشو تموم میکنه سریع و بلند میشه میره تو اتاق جونگکوک و رو تخت لم میده.
بقیه هم غذاشون تموم مشه و حالا یونگی داشت همه چیز رو به بچه هاش یاد میداد که چیکار بکنن بعد از غذا و دستشویی و همه ویز های واجب رو.
جونگکوک بلند میشه و میره سمتش اتاقش درو باز میکنه که با دیدن تهیونگ که روی تخت لم داده بود لبخندی میزنه. میره سمتش و رو تخت میشینه.
کوک- میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود؟
تهیونگ بدون حرفی چشماشو یکم باز میکنه و به جونگکوک نگاه میکنه.
کوک- چرا خودتو ازمون گرفتی بخاطر یه چیز کوچیک؟ یونگی که خودت دیدی پشیمون بود و واقعا هم دست خودش نبود که گربش بهت آسیب زد..بعد تو رفتی الان اومدی..میدونی چقدر منتظرت بودیم؟؟
ته- به من ربطی نداره...الانم فکر نکن دلخوریم رفع شده فقط به خاطر تهیون خودمو نشون دادم
کوک- مگه چیکار کردیم که دلخوریت انقدر طولانیه؟ خوبه کاریم به زور انجام ندادیم که اینجوری میکنی
تهیونگ چشاشو باریک میکنه.
ته- من برا شما دو تا نیستم!
جونگکوک اخمی میکنه.
کوک- پس برای ما نیستی برای کی هستی؟
ته- برای هیچکس! برای_هیچکس_نیستم!!
کوک- چرا خب اینجوری فکر میکنی چرا قبول نداری برای مایی ها؟؟
ته- چون من براتون نیستم!
تهیونگ نیشخند کمرنگی میزنه.
ته- کسی اولینمو بگیره اونوقت من ماله کسی میشم!
جونگکوک با این حرف تهیونگ اخماش کاملا از هم باز میشن.
کوک- اووو پس باید بکنiمت تا برای ما بشی...هوممم
جونگکوک تو ذهنش برنامه میریزه که به یونگی هم بگه و بعد باهم نقشه بکشن.
تهیونگ اخم کمرنگی میکنه.
ته- دوتایی؟؟
کوک- اره دوتامون بزودی برای خودمون میکنiمت
و با نیشخند دراز میکشه کنار تهیونگ و ساعدشو میزاره رو پیشونیش به سقف خیره میشه.
ته- نه! دوتایی که نمیشه...
تهیونگ با تصور اینکه دو تا دسته بیل جلوش باشن گونه هاش سرخ میشن و سریع سرشو تکون میده تا ازین افکارا در بیاد.
کوک- چرا میشه عزیزم ما باهم حرف زدیم و بلدیم
نگران نباش
تهیونگ دیگه چیزی نمیگه و چشاشو میبنده که به چرت گربه ایش برسه.
- ۹۳۷
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط