ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۱۱

با صداي گوش خراش الارم گوشیم به زور و زحمت لاي
چشماي قفل شدمو باز کردم. اخ.. به حدي خوابم میومد و خسته بودم با بغض خواب الود به زور بلند شدم. که حد نداشت. تمام لباسام چروک شده بود.. تند دوشي گرفتم و لباس عوض کردم و زدم بیرون. به محض خروجم از خونه گوشیم زنگ خورد. موسسه تمیز کاری بود که براش کار میکردم. در واقع اونا خونه ها رو بهم معرفي ميکردن و یه درصدي
از حقوقم رو هم برمیداشتن.. جواب دادم. بهم گفت لازم نیست این هفته رو خونه خانوم تسا و یا لارنس برم..به جاش هر روز ادرسي بهم میده که براي تميز کاري برم اونجاها... خونه هاي جديدي که میرفتم یه جوري بودن.. انگار توي يه سري هاشون کسي زندگي نميکرد و خيلي کثیف نبودن و بخش عجیبش اینجا بود که با وجود اینکه وسايل زيادي تو خونه نبود پول خوبي بابت کار کمم میگرفتم.. صاحبخونه ۳ تا از خونه ها رو اصلا ندیدم و نبودن..فقط بهم میگفتن کلید توي جاي کفشي و يا زير گلدونه و
حقوقم رو به حسابم ..میریختن خوشبختانه تونستم در عرض دو روز کرایه یه ماهم رو جور کنم و بندازم جلوي اون صاحبخونه بیشرف و پسرش تا حداقل براي يه مدت دست از سرم بردارن.. به اینه سرویس شیشه پاک کن زدم و با روزنامه قشنگ پاکش کردم و سطل رو باز کردم تا روزنامه رو بندازم که متوجه اسکناس هايي شدم که توي سطل بود.. متعجب خم شدم.
پول خيلي زيادي بود و...توي سطل اشغال.. بیرون کشیدمش.. وقتي تو سطله يعني متوجه نبودش نشدن و احتمالاً نمیشن.. این پول میتونست تند گفتم من دزد نیستم. و سریع بلند شدم و از سرویس اومدم بیرون و پول رو روی اپن گذاشتم و رفتم سرکارم.
این خونه آخرین کار این هفته ام بود و با نفس عمیق و خيلي خسته اي رفتم کافه.
از اون روزهایی که دیگه جنازه ام برمیگشت خونه.. کافه دیگه نايي برام نمونده بود و حتي ايستاده هم احساس خواب الودگی میکردم و میترسیدم که بیوفتم و توي .
بیهوش بشم.. کافه امشب توي موسيقي زنده برگذار میشد.. خواننده و دوتا گیتاریست آهنگ زيبايي رو اجرا میکردن و مردم غرق لذت و توي خلسه..
سفارش ميزي رو گذاشتم و برگشتم کنار صندوق تا بلکم یه کم بشینم و درد پام تسکین پیدا کنه و به نوازنده ها زل زدم و بي اختيار لبخندي از هنرشون زدم. زندگي هنوز قشنگي هاشو داره.. لبخندم رنگ بغض گرفت.
دیدگاه ها (۱)

bts

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:71 میخواستم همه چیزو ول کنم و...

Forced MarriagePart 31ساعت کاری تموم شده بودمثل چند روز گذشت...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط