این حرفی که امروز به تو می گویم، شبیه تیله هایی می ماند ک

این حرفی که امروز به تو می گویم، شبیه تیله هایی می ماند که از جعبه صاحب بازیگوشش افتاده باشد روی پله ها و تا خانه همسایه ها سرک کشیده باشد. و بی خیال، قل بخورد تا اولین پنجره، اولین شیشه، و همان جا بماند. این حرفی که امروز به تو می گویم به شکل عاشقانه ای می تواند نسل به نسل بگردد و آینده ای را تضمین کند، شبیه آینه. که حتی شکسته اش هم وظیفه دان است. این حرفی که امروز به تو می گویم به حرف دلم می ماند و شبیه دوستت دارم محترم است. خوب گوش کن. به آدم ها دقت نکن. دقت می دهند...

( رادیو هفت )
دیدگاه ها (۱)

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

#حکایت_قدیمی در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که مرتب با هم ...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

گربه ای در نیمکت کناری...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش سوم_مشتی به شانه اش می‌زنم"اگه یکم دیگه مع...

نوشته بود:⁨⁨⁨⁨دومین تاثیرپذیری من از شعر فارسی احتمالا یک عص...

پارت ۲۲صبح کدری بود. هوا هنوز بوی بارون‌شب رو می‌داد. رزا زو...

★彡   Part 17 彡★ صبح، با برخورد مستقیم نور خورشید از خواب بید...

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط