رفتی و از رفتنت خاطر پریشانم هنوز

رفتی و از رفتنت خاطر پریشانم هنوز
شعله ای می سوزد از هجر تو برجانم هنوز

ای بهار آرزو از باغ رویت جلوه گر
بی تو در شب های تنهای زمستانم هنوز

گل دمید ازخاک و بلبل مطربی آغاز کرد
بی تو ای زیبا ترین، درکنجِ زندانم هنوز

کاش می دیدی که همچون لاله داغم بر دل است
تشنه لب با پایِ زخمی دربیابانم هنوز

تا تو بودی، بر دلم بارانِ مهری داشتی
اشک ریزان چون درختِ بعدِ بارانم هنوز

نسبتی دادم بهشت و باغ را با روی تو
ای نمی دانم چه ! زین معنی پشیمانم هنوز

شمعِ خاموشم، ز رویت برفروزانم شبی
شاخه ی خشکم، درآغوشت بسوزانم شبی
دیدگاه ها (۱)

.دست برای زدن نیست برای نوازشِ برای آغوش کشیدنپا برای رفتن ن...

نداری خال لب اما، به چشم من که زیباییفدای ناز لبخندت، تو در ...

بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم؟از کدامین پنجره باید تمنا...

بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی ره به گنجینهٔ اسرار نبرده‌ست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط