مرا باور کن

مرا باور کن
پارت ۲۸:
دلبر:
این ..........همون آرین خر مون بود........
وااااای همه ی پارچ آب روش ریخته بود سرش و لباساش خیس شده بودند
آرین هنگ کرده بود ولی......اون اینجا چکار می کنه؟
صدای خنده شنیدم پشته آرین آرمان و یه پسره دیگه ای بود
که همون پسره از خنده مرده بود
وضعتمون جوری بود که با لباس خواب اومده بودیم من یه
تاب با یه شلوار کردی سیاه و تابم صورتی و ریاء یه تاب ابی
با لباس کردی فیروزه ایی
آرین تا به خودش اومد به من خیره شد و آرمان فقط به مو های ریاء نگاه می کنه چون خیلی بلندن
خوب به ریاء نگاه کردم اونم هنگیده بود
به خودم اومدم دسته ریاء رو گرفتم و به سمته اتاقمون رفتم
تا درو بستم ریاء پرید طرفم
ریاء- وااااای نکنه نقشمون به آب میره بعدا آرین اینجا چکار میکنه الان فهمید من دروغ گفتم واااای
ریاء خیلی اشفته بود ریاء وقتی خیلی اشفته میشه که استرس داره
- فکر نکنم آرین لومون بده
ریاء- به نظره تو عزیزه دلت لومون نمیده
تا خواست حرفشو کامل کنه کسی درو زد
من و ریاء مانتو با روسری سر کردیم
- بفرما
آرین درو باز کرد لباساش هنوز خیس بودن ولی موهاشو
خشک کرده دره اتاقو بست و به من و ریاء نگاه کرد یه اخمی کرد
آرین- خانم ریاء یعنی باید بفهمم به من دروغ گفتی
و به من اشاره کرد
آرین - خانم دلبر دلیلشو می خوام من چیزی پیشه آرمان و آرسان نگفتم
ریاء- یعنی چی؟
آرین- یعنی نگفتم شما ریاء هستی و سماء نیستی
- یعنی شما سماء رو میشناسی 😲
آرین -اره
ریاء- چجوری😲
آرین- آرمان و آرسان برادرن و من پسر دایی شون می شم
- هاااااا؟
...............ادامه دارد....
دیدگاه ها (۳)

پارت اول : یه برخورد غیر منتظره

پارت ۲۵ | نفر چهارمچهار جفت قدم، آرام‌آرام به سمتشان می‌آمد....

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

نام فیک:«دیــداریـــــی عجیب»(پارت:2)ـــــــــــــــــــــــ...

دوست پسر پرنده ای که دیر میاد خونه پارت ۴

صبح میشه ساکورا پا میشه میره تو حال و میفهمه میزوکی رفته دست...

★彡   Part 21 彡★ ناگهان، غریزه ای در وجودم من رو وادار به تاب...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط