(پارت ۵)

(پارت ۵)
یهو یکی اومد داخل اتاق. همونجوری که چشام گریون بود به در نگاه کردم که دیدم یه پسری با صورتی عصبانی داره بهم نزدیک میشه. ترسم دو برابر شد. یعنی اومده منو بکشه؟
(ویو کوک)
کارام که تموم شد یادم افتاد که ته گفت یه دختره رو گرفته بود باید برم برسی کنم.
از اتاق اومدم بیرون و همینجور به سمت اتاقی که اون دختره بود رفتم که صدای خنده از یه جایی شنیدم. صدا از داخل پذیرایی میومد. نزدیک صدا که شدم دیدم ته و جیمین دارن با هم میخندن. شوگا هم بود ولی نمیدونم چرا اون نمی خندید. تمام فکرم از شوگا رفت سمت تهیونگ.
از عصبانی داشتم میترکیدم سریع از اونجا دور شدم و با صورت پر از خشمم به سمت اتاق دختره رفتم.
چرا داشت با اونا میخندید؟ چرا جیمین تو بغل تهیونگ بود؟
با عصبانیت در اتاق رو باز کردم که دیدم دختره بیداره و داره گریه میکنه. ترس رو از چشماش میشد خوند. سعی کردم خونسرد باشم ولی نمیشد.
با همون قیافه یه سمتش رفتم و یه صندلی کشیدم و گذاشتم کنار تخت و نشستم و دستام رو به هم گره زدم و گذاشتم زیر چونم بهش نگاه کردم .
بازم تمام فکر و ذهنم روی ته بود. که یهو...
دیدگاه ها (۰)

(پارت ۶) که یهو خودش این سکوت رو شکوند و گفت: (ا.ت +)+میخوای...

خیلی مرسی عشقولیااا 😘❤

سلام 👋چه خبر؟ میگم از فیکم راضی هستید؟ ادامش رو بزارم؟ اخه...

سلام بچه ها 👋ببخشید که دیروز با اینکه قول هم دادم براتون نفر...

«ته»امروز برای رفتن به جلسه امتحان کلی کارداشتم کارامو انجام...

یه پست گذاشتم دیدم خیلی بی کیفیته رفتم بهترش رو پیدا کردم ول...

اجباری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط