دیگربرام مهم نیست....اکنون کجایی......چه میکنی......چه کس

دیگربرام مهم نیست....اکنون کجایی......چه میکنی......چه کسی جزمن مرحم درددلت هایت شده......دیگربرام مهم نیست گیسوان چه کسی را نوازش میکنی....رهایت نمیکنم....مانده ام....سرتاپاگوش ایستاده ام برای دروغ های شیرینت.....مانده ام بدانم تاکی ادامه خواهی داد....بعدها مابین شلوغیه دورت ارام بدون اینکه متوجه شوی رهایت کنم.......درست است اولش متوجه نخواهی شد....اما روزی انقدردلتنگم خواهی شد ک ب حال من خواهی افتاد.....اما دیگر روی برگشت نداری.....آن روز من دیگر فراموشت کرده ام و فقط نابودیت راتماشا میکنم......
دیدگاه ها (۱)

هرگز گماڹ نمڪردمدلم در ڪوچہ هاے تنگ حضورش بلرزداما لرزید...چ...

✘...زنـــٓــٓـٓـــِْـِْـِْـِْـدگـیم شده سریـــٓــٓـٓـــِْـِْ...

ی شبایی هست ک غید همچیو میزنیی شبایی هست ک بدترودیراز بقیه ش...

صدای پایت را شنیدم... صدایی که از رفتن ترجمه می شد صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط