پارت ۱
پارت ۱
...
ویو راوی*
امروز ی مراسم بود واسه ایدلا. همه ی ایدلای معروف دور همجمع میشن و جشن میگیرن واسه تلاشا و محبوبیتاشون. همه گروها دعوت بودن. ما یعنی بلک پینک، بی تی اس، استری کیدز، بیبی مانستر، تی اکس تی و... . خلاصه همه بودن.
ویو سوهی*
ساعت ۷ صب آلارم گوشیم به صدا درومد.
"وای خدا بازم ی روز مسخره و رو مخ دوباره ی مراسم"
امروز پیش اعضا بودم. باهم تو ی خونه بودیم. لیسا هم اتاقی بود. کسی که جونشو برام میده و کسی که بخاطرش هرکاری میکنم حتی زمینو به اسمون میرسونم.
گوشیم که الارمش به صدا درومد لیسا هم باهام بیدار شد. چشمامو به زور باز کردم و دستمو بلند کردم و الارمو قط کردم.
دیدم لیسا چشماشو باز کرد. لبخندی که تا سر کوچه بود اومد رو صورتمو سریع رفتم بغل لیسا.
سوهی: سلام جیگرررررر. صبت بخیر.
لیسا خندید و گفت
لیسا: صب توام بخیر خوشگلم.
بوسم کردو گف:
لیسا:پاشو بریم بچهارو بیدار کنیم امروزم باز یروز تو مخی و شلوغه.
دستمو به نشونه لایک بلند کردم و بلند شدیم و رفتیم بچهارو بیدار کردیم.
جنی: آی خدایاااااااااا. بازم مراسم. چرا تموم نمیشهههههههه؟؟؟؟
رزی: عسیسمممم تازه ادامشه.
جیسو: بسه دیگه اینقد نق نزنید برید کاراتونو کنید بریم صبونه بخوریم بعدش گورمونو گم کنیم.
لیسا پوکر فیس نگا من کردو منم خندیدم.
سوهی:اشکال نداره خوشمیذگره.
جنی: اره بتو خیلی خوش میگذره چون عشقت اونجاس. جونگکوک جونتتتتتتتت.
سوهی: هاهاهاااا امروز جیگرمو ملاقات میکنممممم. وای دلم براش تنگ شده.
لیسا: دیشب بهت زنگ زد؟؟
سوهی: اره بابا کلیم بهم گف لباس باز نپوشم وگرنه...
رزی: اره فهمیدیم تنبیهی. اونم چه تنبیهی😏
سوهی: حیحی خواهرم ببینم چقد خدا شانس ریخته تو جیبم😂😊
اعضا خندیدن و رفتنو کاراشونو انجام دادنو رفتن که صبونه بخورن.
سر میز*
جیسو: بچها بدویید باید زود بریم وگرنه خفمون میکننن و کلیم زروزر میکنن و چرتو پرت تحویلمون میدن.
سریع صبحانرو خوردیم و لباسامونو پوشیدیم.
ی ماشین انتخاب کردیم و رفتیم نشستیم.
جنی نشست پشت فرمون و جیسو کنارش نشست
منو رزی و لیسام پشت کنار هم نشستیم.
تو راه هی غیبت میکردیم و چرتو پرت میگفتیمو میخندیدم و من از خنده ریسه میرفتم.
رزی: ....وای اره دقیقا شبیه خیارشور بدون نمک شده بود🤣🤣🤣
اعضا: جرررررررررر🤣🤣🤣🤣🤣
ادامه دارد....
بچها پارت اولو گذاشتم چون خودم خیلی ذوق دارم واسشششش
فعلا شرط نداریم چون به جاهای حساس نرسیدیم.
بیخشید اگه بد شد.
...
ویو راوی*
امروز ی مراسم بود واسه ایدلا. همه ی ایدلای معروف دور همجمع میشن و جشن میگیرن واسه تلاشا و محبوبیتاشون. همه گروها دعوت بودن. ما یعنی بلک پینک، بی تی اس، استری کیدز، بیبی مانستر، تی اکس تی و... . خلاصه همه بودن.
ویو سوهی*
ساعت ۷ صب آلارم گوشیم به صدا درومد.
"وای خدا بازم ی روز مسخره و رو مخ دوباره ی مراسم"
امروز پیش اعضا بودم. باهم تو ی خونه بودیم. لیسا هم اتاقی بود. کسی که جونشو برام میده و کسی که بخاطرش هرکاری میکنم حتی زمینو به اسمون میرسونم.
گوشیم که الارمش به صدا درومد لیسا هم باهام بیدار شد. چشمامو به زور باز کردم و دستمو بلند کردم و الارمو قط کردم.
دیدم لیسا چشماشو باز کرد. لبخندی که تا سر کوچه بود اومد رو صورتمو سریع رفتم بغل لیسا.
سوهی: سلام جیگرررررر. صبت بخیر.
لیسا خندید و گفت
لیسا: صب توام بخیر خوشگلم.
بوسم کردو گف:
لیسا:پاشو بریم بچهارو بیدار کنیم امروزم باز یروز تو مخی و شلوغه.
دستمو به نشونه لایک بلند کردم و بلند شدیم و رفتیم بچهارو بیدار کردیم.
جنی: آی خدایاااااااااا. بازم مراسم. چرا تموم نمیشهههههههه؟؟؟؟
رزی: عسیسمممم تازه ادامشه.
جیسو: بسه دیگه اینقد نق نزنید برید کاراتونو کنید بریم صبونه بخوریم بعدش گورمونو گم کنیم.
لیسا پوکر فیس نگا من کردو منم خندیدم.
سوهی:اشکال نداره خوشمیذگره.
جنی: اره بتو خیلی خوش میگذره چون عشقت اونجاس. جونگکوک جونتتتتتتتت.
سوهی: هاهاهاااا امروز جیگرمو ملاقات میکنممممم. وای دلم براش تنگ شده.
لیسا: دیشب بهت زنگ زد؟؟
سوهی: اره بابا کلیم بهم گف لباس باز نپوشم وگرنه...
رزی: اره فهمیدیم تنبیهی. اونم چه تنبیهی😏
سوهی: حیحی خواهرم ببینم چقد خدا شانس ریخته تو جیبم😂😊
اعضا خندیدن و رفتنو کاراشونو انجام دادنو رفتن که صبونه بخورن.
سر میز*
جیسو: بچها بدویید باید زود بریم وگرنه خفمون میکننن و کلیم زروزر میکنن و چرتو پرت تحویلمون میدن.
سریع صبحانرو خوردیم و لباسامونو پوشیدیم.
ی ماشین انتخاب کردیم و رفتیم نشستیم.
جنی نشست پشت فرمون و جیسو کنارش نشست
منو رزی و لیسام پشت کنار هم نشستیم.
تو راه هی غیبت میکردیم و چرتو پرت میگفتیمو میخندیدم و من از خنده ریسه میرفتم.
رزی: ....وای اره دقیقا شبیه خیارشور بدون نمک شده بود🤣🤣🤣
اعضا: جرررررررررر🤣🤣🤣🤣🤣
ادامه دارد....
بچها پارت اولو گذاشتم چون خودم خیلی ذوق دارم واسشششش
فعلا شرط نداریم چون به جاهای حساس نرسیدیم.
بیخشید اگه بد شد.
- ۱۱۵
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط