𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜
پارت۱۵:
مینجون در انبار بندر نشسته بود و با لبخندی شیطانی به نقشهی بزرگی روی دیوار نگاه میکرد. دورتادور او بیست مرد مسلح ایستاده بودند. مینجون با صدای خشن گفت: جونگکوک فکر میکنه میتونه منو بگیره. ولی من یه نقشه دارم که هیچوقت یادش نمیره.
یکی از مردانش پرسید: چی کار میخوای بکنی، رئیس؟
مینجون با نگاهی حیلهگر گفت: من که میدونم جونگکوک عاشق اون دختره. پس چرا به جای جنگیدن با جونگکوک، نریم سراغ دخترش؟ اگه اون دختر رو بگیریم، جونگکوک مثل یه بچه گریه میکنه و هرچی بخوایم بهمون میده.
مردانش با خنده تأیید کردند. مینجون به دو تا از بهترین مردانش گفت: شما برید به اون خونهی حومه شهر. دختر رو بیارید، ولی اگه جونگکوک اونجاست، فرار کنید. من خودم میام سراغش.
و نقشهی جدید شروع شد، بیآنکه یونا از خطر باخبر باشد.
---
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜
پارت۱۵:
مینجون در انبار بندر نشسته بود و با لبخندی شیطانی به نقشهی بزرگی روی دیوار نگاه میکرد. دورتادور او بیست مرد مسلح ایستاده بودند. مینجون با صدای خشن گفت: جونگکوک فکر میکنه میتونه منو بگیره. ولی من یه نقشه دارم که هیچوقت یادش نمیره.
یکی از مردانش پرسید: چی کار میخوای بکنی، رئیس؟
مینجون با نگاهی حیلهگر گفت: من که میدونم جونگکوک عاشق اون دختره. پس چرا به جای جنگیدن با جونگکوک، نریم سراغ دخترش؟ اگه اون دختر رو بگیریم، جونگکوک مثل یه بچه گریه میکنه و هرچی بخوایم بهمون میده.
مردانش با خنده تأیید کردند. مینجون به دو تا از بهترین مردانش گفت: شما برید به اون خونهی حومه شهر. دختر رو بیارید، ولی اگه جونگکوک اونجاست، فرار کنید. من خودم میام سراغش.
و نقشهی جدید شروع شد، بیآنکه یونا از خطر باخبر باشد.
---
- ۹۰
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط