رفتنم را خواستی' خوش باش حالا' میروم

رفتنم را خواستی' خوش باش حالا' میروم
درد دل ها داشت م در سینه 'اما میروم

بغض اشعارم شدی' راه نفس را بسته ای
قطره قطره آب گشتم سوی دریا میروم

حکم' صادر کرده ای محکوم 'کردی نابحق
بی مروت' اینچنین محکوم وتنها میروم

صحبت از عشق توکردم 'طبل رسوایی زدم
گر ندارم در دلت جایی 'از اینجا می روم

میروم' اما بدان' دلخور ز رفتن نیستم
بس که رنجاندی مرا' با قامتی تا می روم

آینه بودی چرا' با ما مکدر گشته ای
بین چشمانت نکردم' عشق 'پیدا میروم

کل دنیایم شدی اما'نفهمیدی خودت
آه سردی میکشم امروز و فردا میروم
دیدگاه ها (۳)

آن شب به میهمانی اشکها دعوت بودیم... من بودم... ...

‌ تقصیر دلم بود که چشمان تو را خواستاین سر به هوا مثل خودم ع...

دوستت دارم گلم این حس زیبا مال تو آرزو دارم تمام بهترین ها م...

گل شب بوی غزل ریز! مزاحم نشوم! وقت داری کمی از روی غمم برد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط