#داستان_شب..

#داستان_شب..



روزی ملانصرالدین را دیدند که بیرون از خانه خود دنبال چیزی میگردد.
از او پرسیدند:ملا ، دنبال چه چیز میگردی؟
ملا گفت:دنبال کلیدم.
پرسیدند: کلیدت را کجا گم کردی؟
ملا گفت :درون خانه.
گفتند: پس چرا اینجا دنبال ان میگردی؟ ملا پاسخ داد : چون داخل خانه تاریک،
اما اینجا روشن است.

ما هم در بیرون به جستجوی خود بر امده ایم، اما تا زمانی که به درون وجودمان بازنگردیم، نمیتوانیم خود را بیابیم.
پس به درون خود بنگریم، یعنی همان جایی که تاریک است.
دیدگاه ها (۲)

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش اول)

p : 1

کجا را جستجو می کنی؟روزی ملانصرالدین را دیدند که بیرون از خا...

#داستان #مذهب #اجتماع

📘 عشق، ثروت، یا موفقیت؟زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد با ...

#داستان_عاشقانه_میناوپلنگبخون داستان عاشقانه مینا وپلنگ قسمت...

ادامه فصل پنجم center:fd3e6b044d]چند روز بعد ، پیتر و ادموند...

شراب سرخ پارت ۵۱#red_wine🍷 رسما لال شده بودم...وضعیت از این ...

در یک شب تاریک و طوفانی، یونگی و جونگکوک به خانه‌ای متروکه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط