𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟖



در همون لحظه یکی جلوی گوشم زمزمه کرد:
ـ تویی که از تاریکی میترسی چجوری میخوای غولی مثل منو توی آب خفه کنی.. هوم ؟!



این صدا..
شباهت زیادی با صدای جونگ‌کوک داشت..
تن صداش جوری بود که لرز به تنم انداخت..

سریع برگشتم
دستمو توی تاریکی اونور اینور بردم..
ولی فایده ای نداشت..
هیچی با دستم برخورد نکرد..
پس کسی نیس..
ولی اون صدا چی بود..


واقعا از ترس زیاد دست و پاهام بد میلرزید..
چند قدم عقب رفتم..
همون لحظه به دست روی شکمم نشست..
ـ لازم نیس بترسی..من برای این شکم اومدم


با صدایی که شنیدم جیغی زدم و دستمو روی شکمم گذاشتم
وقتی این حرکتو زدم اون سریع دستشو برداشت


من مطمئنم اون جونگ‌کوکه..!
اما جوری رفتار می‌کنه که هر ثانیه بیشتر و بیشتر بترسم


قلبم هر لحظه تندتر میزد
ناگهان برق راهرو روشن شد و من روبروم آقای کای رو دیدم



آقای کای: ورا تو خوبی...برقای اینجا رو چرا خاموش کردی؟!




کل راهرو رو آنالیز کردم ولی هیچ کس بجز منو آقای کای نبود
عجیبه...به طرز ترسناکی عجیبه



با تن صدای که ترس ازش معلوم بود روبه آقای کای گفتم:
ـ آقای کای...کسی اینجاس



آقای کای: اره اون کس منو توییم..




ورا: نه...‌بجز منو شما یه نفر دیگه هم اینجاس




آقای کای: کی اینجاست؟!





آرومتر از قبل گفتم:
ـ جونگ‌کوک..




یه اخم کوچکی وسط ابروهای آقای کای قرار گرفت:




آقای کای: جونگ‌کوک ؟
نه جونگ‌کوک توی حیاطه..!



پس اون کی بود که اینجا اذیتم میکرد؟


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟗بی توجه به آقای کای از...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟕از روی صندلی نیمکت بلن...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟔وقتی ناهار تموم شد بی‌...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟗جوری برگشتم نگاهش کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط