.

.
وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم …

به کجا می‌ شود از معرکه‌ ی عشق گریخت؟
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم !

سرنوشت منِ مجنون هم از اول این بود
سر دیوانه به صحرا بگذارم، بروم

با جنون قلم و لرزش دستم چه کنم؟
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم …

از تمنای لبت با عطشی آمده‌ ام
قایقم را لب دریا بگذارم بروم

سالها گوشه‌ ی چشم تو بلاتکلیفم
یا بفرما نظری، یا بگذارم بروم …

من تو را با خودِ زیبای تو در آینه‌ات
بهتر آن است که تنها بگذارم، بروم …

همه‌ ی سهم من از عشق، همین شد که گلی،
گوشه‌ ی خاطره‌ات جا بگذارم بروم …
دیدگاه ها (۳)

حتما کسی را تازگی ها در نظر داریلابد به غیر از منکسی را زیر ...

.این چیست که چون دلهره افتاده به جانم؟حال همه خوب است، من ام...

.وقت آن شد که دلم را بِگُذارم برومبا تو او را تک و تنها بگذا...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت¹⁸ | طوفانِ هیجان و پچ‌پچ‌های بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط