ای فدای تو و آن ناز نگاهت گل من

ای فدای تو و آن ناز نگاهت گل من
جان به قربان تو و چشم سیاهت گل من

باورت هست از آن لحظه که تو دور شدی
همه شب منتظرم بر سر راهت گل من

باورت هست دمادم به تو من میگفتم
شده بر دوش من آن بارگناهت گل من

این همه سردی تو باز عذابم داده است
مگر آغوش کسی گشته پناهت گل من

یادت امد به تو گفتم که چه زیبا شده ای
باگلی را که زدی تو به کلاهت گل من

بارها گفته ام ای دوست چنین آه نکش
چونکه آتش بکشد خرمن اهت گل من
دیدگاه ها (۳)

چرا نمی کُشد مرا ، خدایِ چشم‌هایِ تومیان ِ آب و آتشم برایِ ...

💕 ✨ جَهــانـم تــــویی💕 ✨ چنــان دورٺ بِگـــردَم 💕 ✨ ڪه هیچڪ...

با دوچشـمـان قشنگتعشقبـازے میڪنـم با نت چشـمـان مستتنغمـہ سـ...

امشب چه شود در دل تاریکی وغمها آن ماه بکوبد به درخانه ام امش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط