پارت ششم
پارت ششم:
داستان از دیدگاه جیمین: چند روزی بود که خوابای پریشان نمیدید و سردرد نداشت ، اما دیشب دوباره خواب اون مرد چوسانی رو دید و از صبح که بیدار شده بود ، سردرد وحشتناکی داشت ، طوری بود که حتی نتونسته بود بهترین لباساش رو بپوشه، پیراهن مردانه آستین کوتاه سفید با شلوار پارچهای کرمی با کفش های پاشنه دار مردانه سفید ، پشت میز کارش نشسته بود و شقیقه هاش رو ماساژ میداد تا شاید یکم سردردش آروم بشه اما فایدهای نداشت ، از اون طرف هم ، یونگی از صبح دلهره داشت ، خودشم نمیدونست چرا ، پیراهن آستین کوتاه چسبان سیاه پوشید و از روش یه هودی سیاه که تا وست سینه اش زیپ داشت تن کرد با شلوار شش جیب لی نوک مدادی و کفش های اسپورت سیاه ، وقتی وارد کمپانی شد ، یکی از کارمندان لیست برنامه ماهانه پارک جیمین رو به یونگی داد تا منظمش کنه ، بعد چند ساعت ، منظمش کرد و به مدیر لایلا داد تا تاییدش کنه، بعد لایلا سراغ جیمین رفت تا اگه اونم تأیید کرد به سایت رسمی کمپانی گزارش کنه ، به راهرو اتاق ها رسید و متوجه شد که خدمه آشپزخانه با یه سینی خالی از اتاق جیمین خارج میشه ، این به این معناست که جیمین چیزی از کافه رستوران کمپانی خواسته و براش آوردن ، در زد و وارد اتاق شد ، جیمین داشت دمنوش آرامبخش میخورد ، یونگی گفت: سلام جیمین شی . جیمین وقتی چشمش به یونگی افتاد ، یهو سردردش آروم شد ، با لبخند گفت: سلام ، چطوری ؟ یونگی تشکر ارومی کرد و کلاسور رو مقابل جیمین گزاشت و گفت: این برنامه ماهانه فعالیت شما در کمپانی در مدت آماده سازی آلبوم جدید با آهنگ هاشه ، آخر های ماه آینده هم برنامه ماهانه کنسرت، تور جهانی و بقیه اینا مثل رفتن به یه برنامه زنده رو به من میدن تا منظمش کنم ، برنامه این ماه رو مدیر لایلا تایید کرد ، اگه شما هم تایید کنید به سایت کمپانی بفرستم ، اگه تغییری هم خواستین انجام بدم . جیمین به صفحات کلاسور تقریبا ۶۰ برگ نگاه کرد ، همه چیز خیلی دقیق و با ساعت نوشته شده بود ، حتی ۴ ساعت هم اوقات فراغت برا خودش داشت ، با ۸ ساعت خواب کافی، امضای تاییدش رو به اول کلاسور زد و گفت: عالیه ، امروز در سایت کمپانی بفرست . یونگی چشم ارومی گفت و کلاسور رو بست و زیر بغلش زد و گفت: باهام اگه کاری ندارین من فایل کلاسور رو به سایت بفرستم.جیمین با سر تایید کرد اما چیزی یادش افتاد و گفت: وایسا . یونگی وایساد و سوالی به جیمین نگاه کرد ، جیمین گفت: ببینم ، این برنامه ماهانه که ریختی ، از فردا شروع میشه دیگه ، از اول ماه آوریل ؟ یونگی گفت: بله همینطوره. جیمین گفت: یعنی من تا فردا بیکارم و میتونم یدونه امروز رو با خواسته های خودم تموم کنم . یونگی با سر تایید کرد. جیمین پس سرش رو خاروند و گفت: خب ، باید باهم به یه جایی بریم ، البته اگه خواستی ها اجباری نیست . یونگی لبخند زد و گفت: من همیشه با تو هرجا بخوای میام جیمین شی ، حالا کجا میریم ؟ جیمین گفت: به حومه شهر ، به شهرک کوچولویی که یکی دوساله بنا کردنش ، باید بریم پیش یکی از اشناهام ، یه مشکلی برام پیش اومده باید برم دیدنش . یونگی گفت: هروقت خواستی جیمین شی میتونیم بریم . جیمین لبخندی زد و گفت: اگه میتونی ، الان بریم تا بتونیم عصری برگردیم ساید هم زودتر . یونگی یکم مکث کرد و گفت: من جلوی پله برقی های پارکینگ منتظرتون میمونم . جیمین لبخند بزرگی زد و گفت: با ماشین من میریم خوبه ؟ یونگی گفت: من کلا ماشین ندارم . جیمین با سر تایید کرد و گفت: ممنونم یونگی خیلی خیلی ممنون. اینو گفت و یونگی رو به طبقه خودش فرستاد تا در عرض چند دقیقه فایل رو به سایت کمپانی بفرسته بعد برن سراغ مکانی که جیمین میگفت.
ادامه پارت هفتم 🎉
داستان از دیدگاه جیمین: چند روزی بود که خوابای پریشان نمیدید و سردرد نداشت ، اما دیشب دوباره خواب اون مرد چوسانی رو دید و از صبح که بیدار شده بود ، سردرد وحشتناکی داشت ، طوری بود که حتی نتونسته بود بهترین لباساش رو بپوشه، پیراهن مردانه آستین کوتاه سفید با شلوار پارچهای کرمی با کفش های پاشنه دار مردانه سفید ، پشت میز کارش نشسته بود و شقیقه هاش رو ماساژ میداد تا شاید یکم سردردش آروم بشه اما فایدهای نداشت ، از اون طرف هم ، یونگی از صبح دلهره داشت ، خودشم نمیدونست چرا ، پیراهن آستین کوتاه چسبان سیاه پوشید و از روش یه هودی سیاه که تا وست سینه اش زیپ داشت تن کرد با شلوار شش جیب لی نوک مدادی و کفش های اسپورت سیاه ، وقتی وارد کمپانی شد ، یکی از کارمندان لیست برنامه ماهانه پارک جیمین رو به یونگی داد تا منظمش کنه ، بعد چند ساعت ، منظمش کرد و به مدیر لایلا داد تا تاییدش کنه، بعد لایلا سراغ جیمین رفت تا اگه اونم تأیید کرد به سایت رسمی کمپانی گزارش کنه ، به راهرو اتاق ها رسید و متوجه شد که خدمه آشپزخانه با یه سینی خالی از اتاق جیمین خارج میشه ، این به این معناست که جیمین چیزی از کافه رستوران کمپانی خواسته و براش آوردن ، در زد و وارد اتاق شد ، جیمین داشت دمنوش آرامبخش میخورد ، یونگی گفت: سلام جیمین شی . جیمین وقتی چشمش به یونگی افتاد ، یهو سردردش آروم شد ، با لبخند گفت: سلام ، چطوری ؟ یونگی تشکر ارومی کرد و کلاسور رو مقابل جیمین گزاشت و گفت: این برنامه ماهانه فعالیت شما در کمپانی در مدت آماده سازی آلبوم جدید با آهنگ هاشه ، آخر های ماه آینده هم برنامه ماهانه کنسرت، تور جهانی و بقیه اینا مثل رفتن به یه برنامه زنده رو به من میدن تا منظمش کنم ، برنامه این ماه رو مدیر لایلا تایید کرد ، اگه شما هم تایید کنید به سایت کمپانی بفرستم ، اگه تغییری هم خواستین انجام بدم . جیمین به صفحات کلاسور تقریبا ۶۰ برگ نگاه کرد ، همه چیز خیلی دقیق و با ساعت نوشته شده بود ، حتی ۴ ساعت هم اوقات فراغت برا خودش داشت ، با ۸ ساعت خواب کافی، امضای تاییدش رو به اول کلاسور زد و گفت: عالیه ، امروز در سایت کمپانی بفرست . یونگی چشم ارومی گفت و کلاسور رو بست و زیر بغلش زد و گفت: باهام اگه کاری ندارین من فایل کلاسور رو به سایت بفرستم.جیمین با سر تایید کرد اما چیزی یادش افتاد و گفت: وایسا . یونگی وایساد و سوالی به جیمین نگاه کرد ، جیمین گفت: ببینم ، این برنامه ماهانه که ریختی ، از فردا شروع میشه دیگه ، از اول ماه آوریل ؟ یونگی گفت: بله همینطوره. جیمین گفت: یعنی من تا فردا بیکارم و میتونم یدونه امروز رو با خواسته های خودم تموم کنم . یونگی با سر تایید کرد. جیمین پس سرش رو خاروند و گفت: خب ، باید باهم به یه جایی بریم ، البته اگه خواستی ها اجباری نیست . یونگی لبخند زد و گفت: من همیشه با تو هرجا بخوای میام جیمین شی ، حالا کجا میریم ؟ جیمین گفت: به حومه شهر ، به شهرک کوچولویی که یکی دوساله بنا کردنش ، باید بریم پیش یکی از اشناهام ، یه مشکلی برام پیش اومده باید برم دیدنش . یونگی گفت: هروقت خواستی جیمین شی میتونیم بریم . جیمین لبخندی زد و گفت: اگه میتونی ، الان بریم تا بتونیم عصری برگردیم ساید هم زودتر . یونگی یکم مکث کرد و گفت: من جلوی پله برقی های پارکینگ منتظرتون میمونم . جیمین لبخند بزرگی زد و گفت: با ماشین من میریم خوبه ؟ یونگی گفت: من کلا ماشین ندارم . جیمین با سر تایید کرد و گفت: ممنونم یونگی خیلی خیلی ممنون. اینو گفت و یونگی رو به طبقه خودش فرستاد تا در عرض چند دقیقه فایل رو به سایت کمپانی بفرسته بعد برن سراغ مکانی که جیمین میگفت.
ادامه پارت هفتم 🎉
- ۷۷۰
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط