بعد از عملیات استریکس پارت
بعد از عملیات استریکس پارت ۷
فردا
آلما تو سازمان وایز بود
لوید هم اومده بود توی وایز
هندلر: صبح بخیر یا بهتره بگم عصر بخیر مامور تاسوگاره، گذارش ماموریت دیروز رو می خوام
لوید: ماموریت دیروز.....
آلما : می خوای من بگم
هندلر : تو از کجا می دونی ؟
آلما: به عنوان یه گاردن می دونم چه خبره
هندلر: تو یه گاردنییییی؟
آلما : اره ، البته تا همین دیروز
حالا پسر خاله من توضیح بدم؟
لوید : به من نگو پسر خاله
آلما : خب پسر خالمی دیگه
خب من توضیح میدم اون گاردنی که تاسوگاره باش روبه رو شد زنش بود
هندلر: چیییییییییییی
آلما: اره ، بعدش زنش هم می خواست بکشتش چون خودشو آنیا رو ول کرده و رفت
لوید : خیلی رو داری ها
آلما: می دونم
هندلر : مثل خودته،همش همین بود دیگه؟
آلما : اره
لوید: چرا عملیات استریکس رو دادی به من با اینکه آلما تو ادن بود
هندلر : آلما قبل از اینکه بیاد اینجا تو ادن بود
لوید : آهاااا
آلما: هی پسر خاله من می خوام برم پیش خواهرمممممم
لوید : خواستم برم می برمت
آلما: باشه
هندلر: تو می خوای بری پیش خواهرت چرا به تاسوگاره میگی
لوید : چون خواهرش آنیاست
هندلر: چرا شما دوتا هی منو سکته میدین
آلما: تو چه جاسوسی هستی که با شنیدن واقعیت سکته می کنه
لوید : خب من دیگه میرم
آلما بیا بریم
آلما: باشه
رسیدن خونه
آلما: سلامممممممممممم
آنیا: سلاممممم آلما
یور : سلام آلما
آنیا: آلما تو چطور اومدی اینجا؟
آلما: لوید منو رسوند
یور : پس لوید کجاست
آلما : یه ماموریت داشت
یور : آها
آلما : راستی آنیا برا امتحان خوندی ؟
آنیا : امتحان چی
آلما : یعنی نمی دونی فردا میانترم داریم
آنیا : چیییییییییی
آلما : خودم باهات کار می کنم
ففط امیدوارم مثل اون سری یه استلا و تونیتروس نگیری
برای همین اول باهات ریاضی کار می کنم
آنیا: آنیا از درس خوندن بدش میاد
آلما: می دونم ولی چاره ی دیگه ای نداری
بعد از درس خوندن
یوری : سلامممممم خواهر عزیزم
یور : سلام یوری
یوری : هی این دختره دیگه کیع
یور : اممم
آلما: دوست آنیا هستم
یوری : اها
یوری(خدا رو شکر اون لوی لوی عوضی نیستش)
آلما(این همون پلیس مخفیست ولی چرا انجوریع ، و اینکه این پسر عممه)
یور : میگم آلما لوید پسر خالت میشه ؟
آلما: اره(اخه چرا جلو این گفتی)
یوری : هاااااا
آلما: اره دیگه ، و اینکه شما دو نفر هم دختر و پسر عممین
یوری: جاننننننننن یعنی من به خاطر این دختره با اون لوی لوی فامیل میشممم
یور : اگه آلما هم نبود باز هم فامیل میشدی
یوری : من هنوز این وصلت رو قبول نکردم
یور : هنوز بعد۱۶ ماه قبول نکردیی
یوری : اصلا چرا باید قبول کنم
یور : اصلا مهم نیست ، ببینم تو هنوز کسی رو پیدا نکردی
یوری یکم قرمز شد: نه
یوری داشت به کلویی فکر می کرد
آلما و آنیا ذهن یوری رو خوندن
آلما یهو گفت: اسمش کلوییع
یوری : تو از کجا می دونییییی
آلماو آنیا: ذهنتو خوندیم
یوری: چیییییییییییییییییی
و تا مرز سکته رفت
یور : چرا ازش خواست گاری نمیکنی ؟
یوری یکم زیادی قرمز شد: ها
یور: ازش خواست گاری کن
یوری: باشه
یور: همین فردا
یوری : باشه
آلما و آنیا و یور : یسسسسس
لوید: سلام من اومدم
آلما و آنیا و یور : سلام
همه چیز رو به لوید گفتن
لوید: یوری مبارکه
یوری : ممنون
خب بچه ها این پارت یکم حوصله سر بر بود
ولی امیدوارم دوسش داشته باشیدددد✨✨
راستی دنبال عکس از آلما ولی هیچی پیدا نکردم وقتی پیدا کردم براتون می ذارم🫠
فردا
آلما تو سازمان وایز بود
لوید هم اومده بود توی وایز
هندلر: صبح بخیر یا بهتره بگم عصر بخیر مامور تاسوگاره، گذارش ماموریت دیروز رو می خوام
لوید: ماموریت دیروز.....
آلما : می خوای من بگم
هندلر : تو از کجا می دونی ؟
آلما: به عنوان یه گاردن می دونم چه خبره
هندلر: تو یه گاردنییییی؟
آلما : اره ، البته تا همین دیروز
حالا پسر خاله من توضیح بدم؟
لوید : به من نگو پسر خاله
آلما : خب پسر خالمی دیگه
خب من توضیح میدم اون گاردنی که تاسوگاره باش روبه رو شد زنش بود
هندلر: چیییییییییییی
آلما: اره ، بعدش زنش هم می خواست بکشتش چون خودشو آنیا رو ول کرده و رفت
لوید : خیلی رو داری ها
آلما: می دونم
هندلر : مثل خودته،همش همین بود دیگه؟
آلما : اره
لوید: چرا عملیات استریکس رو دادی به من با اینکه آلما تو ادن بود
هندلر : آلما قبل از اینکه بیاد اینجا تو ادن بود
لوید : آهاااا
آلما: هی پسر خاله من می خوام برم پیش خواهرمممممم
لوید : خواستم برم می برمت
آلما: باشه
هندلر: تو می خوای بری پیش خواهرت چرا به تاسوگاره میگی
لوید : چون خواهرش آنیاست
هندلر: چرا شما دوتا هی منو سکته میدین
آلما: تو چه جاسوسی هستی که با شنیدن واقعیت سکته می کنه
لوید : خب من دیگه میرم
آلما بیا بریم
آلما: باشه
رسیدن خونه
آلما: سلامممممممممممم
آنیا: سلاممممم آلما
یور : سلام آلما
آنیا: آلما تو چطور اومدی اینجا؟
آلما: لوید منو رسوند
یور : پس لوید کجاست
آلما : یه ماموریت داشت
یور : آها
آلما : راستی آنیا برا امتحان خوندی ؟
آنیا : امتحان چی
آلما : یعنی نمی دونی فردا میانترم داریم
آنیا : چیییییییییی
آلما : خودم باهات کار می کنم
ففط امیدوارم مثل اون سری یه استلا و تونیتروس نگیری
برای همین اول باهات ریاضی کار می کنم
آنیا: آنیا از درس خوندن بدش میاد
آلما: می دونم ولی چاره ی دیگه ای نداری
بعد از درس خوندن
یوری : سلامممممم خواهر عزیزم
یور : سلام یوری
یوری : هی این دختره دیگه کیع
یور : اممم
آلما: دوست آنیا هستم
یوری : اها
یوری(خدا رو شکر اون لوی لوی عوضی نیستش)
آلما(این همون پلیس مخفیست ولی چرا انجوریع ، و اینکه این پسر عممه)
یور : میگم آلما لوید پسر خالت میشه ؟
آلما: اره(اخه چرا جلو این گفتی)
یوری : هاااااا
آلما: اره دیگه ، و اینکه شما دو نفر هم دختر و پسر عممین
یوری: جاننننننننن یعنی من به خاطر این دختره با اون لوی لوی فامیل میشممم
یور : اگه آلما هم نبود باز هم فامیل میشدی
یوری : من هنوز این وصلت رو قبول نکردم
یور : هنوز بعد۱۶ ماه قبول نکردیی
یوری : اصلا چرا باید قبول کنم
یور : اصلا مهم نیست ، ببینم تو هنوز کسی رو پیدا نکردی
یوری یکم قرمز شد: نه
یوری داشت به کلویی فکر می کرد
آلما و آنیا ذهن یوری رو خوندن
آلما یهو گفت: اسمش کلوییع
یوری : تو از کجا می دونییییی
آلماو آنیا: ذهنتو خوندیم
یوری: چیییییییییییییییییی
و تا مرز سکته رفت
یور : چرا ازش خواست گاری نمیکنی ؟
یوری یکم زیادی قرمز شد: ها
یور: ازش خواست گاری کن
یوری: باشه
یور: همین فردا
یوری : باشه
آلما و آنیا و یور : یسسسسس
لوید: سلام من اومدم
آلما و آنیا و یور : سلام
همه چیز رو به لوید گفتن
لوید: یوری مبارکه
یوری : ممنون
خب بچه ها این پارت یکم حوصله سر بر بود
ولی امیدوارم دوسش داشته باشیدددد✨✨
راستی دنبال عکس از آلما ولی هیچی پیدا نکردم وقتی پیدا کردم براتون می ذارم🫠
- ۶.۵k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط