.

.
دریا به کجا می بری آخر نفسم را؟
هم همدم تنهایی و هم، همنفسم را

از دور صدا کردم و گفتم نَبَر او را
ای موج نبر هستی و فریاد رَسم را

من سنگ شدم لایِ لَجَن های لجنزار
فریاد زدم: آی، شکستم " قَفسم "را

ای رود نَبَر ماه و کمی دست نگه دار
آتش زده ام خِرمنِ پر خار و خَسم را

نِفرین به گناهم که شکستم دل او را

هم، هم دَمِ تنهایی و هم

همنَفسم را..
دیدگاه ها (۳)

به عاشق هرچه پیش آید، پس ازدیدار می چسبدبه من هم رقص زیبای ت...

به چه می اندیشی؟! به خزانی که گذشت؟به بهاری که نبود...

دل شعرهایم آب میشودوقتی قرار است"عشق" را برایت به ارمغان بی...

ساز دل گفت که تو زمزمه ی ناب منیصدف قعر دلی،گوهر جذاب منیشیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط