مامان بزرگم آخر همه‌ی تلفن‌هایش

مامان بزرگم آخر همه‌ی تلفن‌هایش
می‌گفت:
کاری نداشتم که!
زنگ زده بودم صداتان را بشنوم..

ما هم که جوان و جاهل،
چه می‌دانستیم صدا با دل ِ آدم چه می‌کند.....

#علی_غفاری
دیدگاه ها (۳)

استادی داشتیم که می گفت:"دست بیماران در حال احتضار را توی دس...

23همین ماهدومین سالگردش بودبه همین سادگی دو سال گذشتنمیدونم ...

مادربزرگ همیشه می گفت دردِ تن یک جا نمی ماند ، کلیه می زند ب...

کاش دنیا بهم یه دختر بدهکه قول بده آدمارو باور نکنهزود دل ند...

بزن رو ادامه >>>تا رمان ببینی هنوزنم منتظرم تا مامانم برای ح...

🍂❣️... گاهی دلت می خواهددر تمام روزمرگیهایتدر لابه لای تمام ...

پارت ۵:انحراف"و در نهایت، تنها چیزی که من از دنیا می خواستم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط