مبادا آدمی در این شهر باشد،

مبادا آدمی در این شهر باشد،
که تو را بیشتر از من دوست داشته باشد
که تو را بیشتر از من بلد باشد
که بتواند به چشم بهم زدنی،
با زمزمه ی کلمه ای کنارِ گوشَ ت،
لبخند را به لبانت هدیه کند
که مبادا بداند حالِ خرابت،
چگونه خوب شدنی ست
من همانقدر که دوستت دارم،
چند برابرش را حسودم جانم
حسادت میکنم به تمامِ آدمهایی که بیشتر از من
کنارَت هستند
من حسودم،به "عزیزم" گفتن هایی که هم جنس هایت،
ضمیمه ی چند حرفیِ اسمت میکنند!
من همانقدر که در شبانه روز به تو فکر میکنم،
به دنیای بدونِ تو هم فکر میکنم!
به دنیایی که مگر میشود تو را کنارِ خودم نداشته باشم؟!
که چگونه میگذرد دنیای بدون تو
راستش را بخواهی؛
به تمام اهالی دنیا حق میدهم عاشقت باشند
چطور میشود نزدیکت بود و عاشقت نشد؟
من به عشق تو دخیل میبندم و
تو قول بده از تمام جهان سهم من شوی!
دلبرِشیرین تر از شیرینِ من...
بگذار تا پایان دنیا،فقط من شاعرِ چشمانت باشم!
کمـی صبر کن فصلِ وصلـمان نزدیـک است ... ❤

علی_قاضی_نظام
دیدگاه ها (۳)

سال هاست که عطر این چای جز با عطر دستانت برایم خواستنی نیست ...

داستان زندگی ام هستی حتی اگر شروع اش هم مناسب نبود خوب تمام ...

امیر نمیدونی چقدر دوستت دارم امیر هر بار که اسمتو آروم زیر ل...

سناریو(درخواستی): وقتی با هم دوست هستید ولی اون دوست داره :ن...

میدونم یه سال گذشته ولی خب تصمیم گرفتم ادامش بدم 🫠پارت سه : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط